
این رسم ما ست که ایستاده بمیریم
به گفتهء حلاج، در زبانزد خسرو
اما یاران من ای درختان سر به فلک کشیده در برابر ساطور
اما
ای درختان انبوه
که در دهشت تبر سِتبر ِ واژه هاتان همه ندای ِ آذادیست
اییییییییستاده گان، شمایان، که حتی در خاطر افسانه هم نمیپالید
اینسان، در آبروی روز که در گذرگه تاریخ گذشته از آن هفت چندی
ایستاده اید ، بر سر هر گذاره و میدان
ایستاده اید، به رسم زنده گی هنوز
آری
در قامت بلندی طوفان
در فصول ِ بارانی
این پود ِ دریده این تار تنیده که نامش ما ست
ا ین ما
یک به یک قسم یاد کرده که ایستاده بمیرد
این ما، یک به یک در آغاز سپند ِ آذادیست
دامون
سی / بهمن / ١٣٨٩
در هفت برادرانم صانع ژاله و محمد مختاری




