قصد از آوردن اخبار و مقالات، اعم از روز نامه و گاه نامه ، پاکدست، نظریه، نقشه و پیشنهادُ پرُژه و شعر دراینجا تعین راه وتفهیم فکری به شما عزیزان نبوده و نیست؛ شایسته گی مُبرم بر آن است محتوی آورده شده را به تفریق شعور و فهم شخصیِ خویش برسانید؛ همانگونه تیترها ی آورده شده گشت وگذار روزانهء من در دنیایِ مجازی میباشد و درجه تبلیغ و اشاعهءِ تفکر دیگران را بر شما دوست گرامی ندارد *** دامون
Tuesday, 12 January 2010
Sunday, 10 January 2010
توانستن

خواسته هایم را، آن آ مال آرزو هایم را، آنها را که در بغض هم حتی، نتوان سرود
نه بر باد رفته، نه از عصیان گسیخته، انبان کرده ام،برای روز مبادا
*
گذشت زمان هم گزندی نمی زند به تک تک آنان، تا آن زمان که من منم
توانسته ها را در اکابر ِ اکنون به دوره گرفته ام
توانسته ها و خواسته های من، دوستان قدیمند، همانند صبر و ضفر
در بُعد آرزو خواسته ام توانسته ها را،
در بُعد آرزو به شهادت نشسته ام ایوب گونه، بر تک تک آنها
دامون
٠٦/٠٦/٢٠٠٩
Saturday, 9 January 2010
من

من در من گرفتار ِ من است در تنهائی، در رؤیا، در خواب و بیداری
من گرفتار آن من که میبندد مرا به مُزهء سنگین ندانم
*
در خویش مینگرم _ ناگونه، گم، هر گوشهء اندیشه را
در خویش می نتوانم گذشت، از معبر این دیوار
می مرا دستها بسته میماند در این زندان ِ در بسته
می به اندیشه فُرو رفته به جا
می گرفتار است در میم ِ من
در من بسی من ها
و من تنها
دامون
پنجشنبه، 2009/07/02
Wednesday, 6 January 2010
Tuesday, 5 January 2010
اعتراض

بیابانیست این ملغمه، این آشوب
که در آن
گُلّه گُلّهءِ اقشار
آمیخته مُماس، بر اُسطورهءِ آزادی
در طلیعه، به میعاد ِِ سهلِ نیاز
تا شاید، بر افروزند چراقی در اَعصار
به روشنی
در این گُسترِ ِ بی انکار
*
فراخ میدانیست در ستیغ
و در آن
ستورانِ مُلحد
آهیخته در آهن و سُرب
به پایکوب ِ شهیدان
.دندان در مقابل دندان
دامون
١٢/دی ماه/١٣٨٨
Monday, 4 January 2010
شمایان
عکس قبار آلودی که در آن
شمایان مرا بُهت زده مینگرند
همچُنان دریچه ای
در مقابل چشمان حصرت آلودم
آویخته
سرمای روز، گُنگ
روی پوست صورتم پرسه میزند
من در بیتها، در لحضه ها
در اشاره ها، به کاغذی بودنِ
.سطرهایم شک میکنم
در نبودتان
در ورطهء سنگی این شعر
حتی مرا
واژه ای در کار نیست
شمایان جایتان در قلب من خالیست
و من اینگونه خالی
*
دامون
Saturday, 2 January 2010
کوبه
هیچکَسم دست بر این کوبه نسود
خالیست حیاطِ ا َندیشه هایِ من
و کلاغهایِ حرف همه با بغض مرا مینگرند
و علفهای هرز در باغچه ریشه دواندند
کسی دست به کوبه نسود و من تنها
میانِ ابریشم این پیله مانده ام
میان پهنهء در هیچ نیامد پیش
حتی سلام ِ رهگذری
زمان مرا ز یاد برده در این انتظار ِ سرد
در این حیاط وحش
دامون
Monday, 21 December 2009
Thursday, 19 November 2009
عریانی یک سکوت در سکوت ِ محض
عریانی یک سکوت در سکوت ِ محض
و پیدایش ِ یک نجوا به اندازهء خورد ترین جسم نا ممکن
حرفیست ناگُفته ، که من آنرا برای ِ آخرت ِخویشم ذخیره کرده ام
آن حرف آخرم را برای تو هرگز مقسوم ِ رابطه ای دیگر نمیکنم
چرا که آن را برای ِ تو سروده ام
نجوای ِ من بر سر این است، که تو گوش ِ شنوایت
حتی هر چند دور و مابین ِآنهمه صدا
کوچکترین را اغماض نمیکند و در جاوید تو هر جسم خورد ِ ناممکن
شبیح ِ من
مغروق در تو است مقروض ِ تو است
آه ای شمایِ ِ خوبان و تو ای عصیان ِ نهُفته در هر عصیان
عریانی ِ این سکوتم، در محض ِ بودنها وسئوالهای بی جواب
مقرون تواست و دامنگیر ِ من
اگر از سر حادثه یا عشق مرا آفریده ای
میدانی، آنچه را که دیگران ابهام میکنند
و افسانه سرودنم را برای ِ تو
که واهه ای
بیش
نیست
دامون
٠٣/٠٥/٢٠٠٩
Sunday, 4 October 2009
دراین تیزآب رنج و خون
دراین تیزآب رنج و خون
دراین بیقوله که حتی
نمیروید
نهالِ گندم امید، درونِ شوره زارانش
غبار ِ شب کشیده بُرقه ای تاریک
به روی ِ کوچه بختک وار
تجزائی نمییابی در این ظلمت
میان سبز پاکوبان و آن سبزینهء سمی درون جام
خر دجال میگردد درون کوچه های شهر
نوای ِ شرمگونش, لهیبِ ظلم میبارد به هر دیوار
بر این طغیان
که اطشان است
دراین خشکیده گورستان
دراین بیقوله که حتی
نمیروید
نهالِ گندم امید، درونِ شوره زارانش
دامون
Subscribe to:
Posts (Atom)




.png)

