قصد از آوردن اخبار و مقالات، اعم از روز نامه و گاه نامه ، پاکدست، نظریه، نقشه و پیشنهادُ پرُژه و شعر دراینجا تعین راه وتفهیم فکری به شما عزیزان نبوده و نیست؛ شایسته گی مُبرم بر آن است محتوی آورده شده را به تفریق شعور و فهم شخصیِ خویش برسانید؛ همانگونه تیترها ی آورده شده گشت وگذار روزانهء من در دنیایِ مجازی میباشد و درجه تبلیغ و اشاعهءِ تفکر دیگران را بر شما دوست گرامی ندارد *** دامون
Sunday, 29 January 2012
Sunday, 22 January 2012
ندا
روزگاری پسمانده است در چنته ء در ویش
در طلوع کاذب خورشید
روزگاریست بس عجیب
که آب
از صلخه به صقف در گذاره است
و داروک ها
تصنیف ناکجای صبح را
به آواز
در غیاب خروس
روزگار عجیبیست در اندیشهء چکاوک، در انزوای ِ درخت
و دستها
در هوای تو
سُر خورده
در نبود
و دشنهء ِ نمناک ِ مردان به جای مانده
در
دیس
دامون
٢/١١/٩٠
Monday, 16 January 2012
ابرها، به آهستگی باریدن را از خاطر می برند
Saturday, 7 January 2012
Thursday, 29 December 2011
سکوت بره ها
دری که این عوام با انگشت نحص خویش به آن نشانه رفته اند
به ناکجاست
و چشم بی مثال بره ها
گشته مُماس
در سویه سویه، در انتظار نواله ای از جنس سبز
که پُر کند چینه دان حصرتشان را در این نبود
این در، که کریاسش، آن پایگردش
در کوبش چندش آور تن شهیدان است
ومیگردد
مثل ساعت با تَک و تاک
در یُکّه های ء تسبیح کهربائی رنگ
این در
که روی پُشته های آمال آرزوست
بسته مانده است تا غروب قرابت، میان ما
تا اٌفول ِ سیاهی
که بپوشاند گناه را حتی در ر و شنایی روز
در کریح آستینی، به خنجر آلوده
دامون
٩/دی١٣٩٠
Wednesday, 28 December 2011
افسانه ای از فراخ یک فرشته

از دیروز تا به حال که این عنتر تنگش گرفت دارنده گان سوخت نفتی، پنج سنت رو بنزین کشیدن مخصوصان وقتی مانور سربازان پاسدار را در داخل آن چند لگن رو آبی و یکدانهلگن زیر آبی در داخل خبر ها نشان مردم دادند؛ به قول معروف بهانه برای ماتهت پنچر اینها و بالا کشیدن میلیونها دلار در ساعت، همین دو کلوم حرف احمدی بود که ورد جادوئی چُش(تنگه را میبندیم) را قرا ئت کردند. یاد هم نوع قادصی ایشان حضرت شیخ ال امثال، صدام _ المُتوفی الال خصوص، حاضر افتادم که با تکان دادن دُم تا لحظه آخر هم دو پایش را در یک لنگهء اُرسی کرده بود و میپنداشت، که گوئی یک نسیم وزین، به قائدهء یک چُس افسانه ای از فراخ فرشته ای شاید که در هنگام تکلیف در کهکشان رها شده باشد، و میتواند بوی بدیئی را در مشام مردم بیندازد، که ایشان هم یه گُهی هستند
در موال ِ تاریخ _ تکرار مکرر، از همین احشام است، که قرن ها و هزاران هزار بار تعفن شیطانی را به جای پیف پاف فرشته ها به مردم خودشان غالب میکنند
دامون
Saturday, 24 December 2011
در تلنگر های امواج

یار من در کار من استاد شد
ور نه او بُد یار من، در کار من، استاد یش
*
شعله میرقصد به روی آب
آب میرقصد با زبانزد های شمع
خون من جاریست در اکنون ِ این بودن
که مختوم است در بن بست ا ین کوچه
*
عشق من دریاست
و هر موجش سکون این شب منفور را
میگدازد لحمه
در لحمه
میخروشد
از بُنی آتش گرفته
که هر شعله اش
در تلنگر های امواج
دامون
٠٢/١٠/٩٠
Wednesday, 12 October 2011
دامون
خروارها خاک و شن ِ بیابان
خروارها سنگ، نسیبشان
آنان که تو را آنسان خواهند، چون نتیجهء اعمالشان
فلسفه بودن، معنی ِ انسان، در چَشم ِ این به خطا رفته گان ِ فراموش شُده
دیدن ِ عکسشان در مهتاب به هنگام ِ شُستن ِ دستهایشان در آب ِ طَتهیر است
وتو، سوراخ شُده از سُربی ِ آبی، بی انتها، برجا
!آه ای ستارهء جاوید من
پاداشت سخت، سوزان کیفریست که تنها مسلوب شُده گان را ماند
تنها مسلوب شُده گان را
دامون
دوشنبه، 2009/04/06
Sunday, 9 October 2011
خارستان
Thursday, 22 September 2011
حتی
پری نیم سوخته از سیمرغ را بایدم، حتی
آرزوئی نا بجا از من برآوده شایدم، حتی
می آمیخم به سطری چسبیده به کاغذ، حتی
که ساروجی از مرحم ِ عشق پیدا شایدم، حتی
اعتصاب ِ خوردن غم بایدم، حتی
از سایه ها گریزان گشته ام، حتی
روزها در گذشت ِ ابر ِ چشمان است، حتی
شبها حکایتش دور از بیان است، حتی
دامون
شنبه ١٦ آبان ١٣٨٨
Subscribe to:
Posts (Atom)






