Thursday, 5 April 2012

بُهتان



ترک بهشت کردمی
دامن خویش دادمی
در پی تو
به بادها
سفله شدم نگار من
نیست دگر قرار من
در همهء
قرار ها
دانهء گندمی نبود
سیب هوس نبود
این
دعوی دل
به کارها
سیب زَنخ اگر بُدی
تُهفهءَ این بهشت ِ پیر
سر نزدی به هر کجاش
از همه سر
گیاه ها

دامون
٠٩/٠١/١٣/١٣٩١

Wednesday, 4 April 2012

امشب از پاس ِ شبانگاه گذشت


امشب از پاس ِ شبانگاه گذشت

نتواستم آن واژهء کوچک را، که به لب داشت تبسم، دُنبال کُنم

و بگویم آن را آنسان، همچُنان مرهم ِ سرد برسر کورک تب

امشب از پاس ِ شبانگاه گُذشت و به فردا نزدیکم کرد

دامون

Friday, 23 March 2012

پژواک




این من، این که در من مانده از ایام دور
این کثافت چهره با امیال شرم آور
این هزاران من که تو در خویش خویشت میکنی پنهان ز چشم خویش
این من سر در به زیر برف و هر آیینه در هر سو فقط تکرار چیزی پوچ
این که افتاده چو من در سنگلاخ خود پشیمانی
به دوشش صد هزارن من و هر من
 وزن صد خرمن
دامون

پنجم فرودین ۱۳۹۱ 

Sunday, 4 March 2012

طمع



در چشم بخیلان ِ این دیار ِ فراموشی،طمع را انتهائی نیست
همآنان، که میخراشند، ناخن خویش، به ناودان ِ خُشک و بی قطرهء باران در این فریضهء عصر
خاکی به صُولت رمل و حزن بیابان را باید، که پُر کند، چشم طمعکار سلم و تورشان

دامون
١٩/٠١/١٣٨٩

Friday, 24 February 2012

نه








نه

سر هر سوال - نه


حتی قبل از پرسیدن - نه


یک نه به نازکی یک خناق و سنگینی نگفتن


یک نه که سر دوراه ها وانسه و به یک پاشنه بگرده


نه - به بودنت


نه - به نبودت


از کره گی این نه را دم نبوده


ازآن نه


نه - به پاکی یک سرود


وبه بیپرواعی یک طنز رکیک


نوشیدنی مثل دم عقرب


مثل صوت قطار تو بوف کور صادق


مثل پلی شکسته در ناهمواره


ازآن نه که اندیشه را نگنجد


و دست خواهش را




*


دامون







Sunday, 5 February 2012

اُریگامی





هر چیزی که پوچ باشد و شیرازه اش در هیچ بنا شده باشد در مقوله ای کوتاه از هم پاشیده میشود، مصداق این امر را به قدر بدیل میتوان در کاغذی بودن آمال اینها دید، کسی را که بُت شکن میشناختند تبدیل به بُتش کردند برایش صحن و مقبره ساختند و کتیبه و پرچمی به گفته هایش آویختند، حال این امر را بر همه مشتبه کرده اند که حضورش در رژه و سان و مجلس و مدرسه شان هم الزامی شود و آنرا با تذکره و روایت جُز‌ ءِ واجبات قرار میدهند و در آینده نزدیک هم مییابیم که به فتوا میگویند هر مسلمانی باید صاحب یک دستگاه بُت مقو ائی باشد و بر هر کس واجب است که مشکلاتش را در خلوت فقط با این بُت در میان بگذارد و تکلیف امر را از او بپرسد و با این اختراع مسایل اجتماعی خانواده را هم حل کرده باشند، در واقع بتوانند بیشتر در بهبود کار مردم فلسطین و لبنان شمش طلا به آنجا بفرستند؛ و از اینها گذشته مُمتداً چوب در خانهء زنبو کنند که اُضاع بر وفق مراد شود و هیچ کس نتواند در حمله های هوایی و از راه دور، که ایران را به خاک و خون بکشد، ردشان را هم پیدا کند تقصیرات را به گردن اسرائیل و آمریکا و آنیکی ها بیندازند و بروند داخل ویلا هایشان که از مرمر است؛
هر تنابنده ای، هر مسلمانی که عرضی داشت برود با تکه ء کاغذی که شبیه تندیس است و آرام بر سرنوشتش لبخند میزند قصه های ویص و رامین را بخواند و از او صلاح کار را جویا شود و به استخاره ای تزکیه ء نفس کند و بعد از غُصلی شبانه سربازی گُمنام را به نطفه بنشاند

نوشتهء
مصطفی صُدیری

Sunday, 29 January 2012

پاره ای از تو درون بوته ای در ریشه های من



پاره ای از تو درون بوته ای در ریشه های من
میگدازد سخت
این بیتوتهء مُحرض به تنها را
مینوازد گرم
و این رئیا درون کوچه های شب
و این مُحرض درون نا تمام من
پاره ای از تو
درون ریشه های من
در این بیتوتهء مُحرض



دامون

به ربکا تدین
دوشنبه ١٠ بهمن ١٣٩٠

Sunday, 22 January 2012

ندا



روزگاری پسمانده است در چنته ء در ویش
در طلوع کاذب خورشید
روزگاریست بس عجیب
که آب
از صلخه به صقف در گذاره است
و داروک ها
تصنیف ناکجای صبح را
به آواز
در غیاب خروس
روزگار عجیبیست در اندیشهء چکاوک، در انزوای ِ درخت
و دستها
در هوای تو
سُر خورده
در نبود
و دشنهء ِ نمناک ِ مردان به جای مانده
در
دیس



دامون
٢/١١/٩٠

Monday, 16 January 2012

ابرها، به آهستگی باریدن را از خاطر می برند


گلایه ای نیست

از برهوت این باغ خزان دیده ی مغموم

در خشکی اندیشه های بیابان

ابرها، به آهستگی باریدن را از خاطر می برند

جائی برای طراوت گلها نیست در این انزوا دگر

مکانی دیگر را، دور از اطراف، زمانی شایسته

به وقت حلول ِ عشق در کردار زلال بارانی



دامون

٢٦/دی/١٣٩٠


Saturday, 7 January 2012

روز زن



در این مُقام که مفلوک مانده در انکار
و خاک هزار سالهء انتظار ِ معشوقه های پست بهشتی را هنوز
آدم
در گُمانه نشسته
که
بگیرد، به تومار کشد، به دار آرزو ها کشد و صد هزار افسانه ء دیگر که هر از دم زبانه میکشد
از تبخیر خمیری به قوام نیامده، در مفرق اندیشه اش
روز زن مبارک باد

١٧ دی١٣٩٠