قصد از آوردن اخبار و مقالات، اعم از روز نامه و گاه نامه ، پاکدست، نظریه، نقشه و پیشنهادُ پرُژه و شعر دراینجا تعین راه وتفهیم فکری به شما عزیزان نبوده و نیست؛ شایسته گی مُبرم بر آن است محتوی آورده شده را به تفریق شعور و فهم شخصیِ خویش برسانید؛ همانگونه تیترها ی آورده شده گشت وگذار روزانهء من در دنیایِ مجازی میباشد و درجه تبلیغ و اشاعهءِ تفکر دیگران را بر شما دوست گرامی ندارد *** دامون
Friday, 16 May 2014
Sunday, 11 May 2014
سند باد
قهرمانی حماسه ای که پرنده ای به دوش، بر بال بادبانهای کشیده
به دور دست میرفت
و در انتهای تنهایی، به جنگ دیو و جن و پری بود
به دور دست میرفت
و در انتهای تنهایی، به جنگ دیو و جن و پری بود
تا به ارمغان آرد
کتاب اسرار ِ خوشبختی را
کتاب اسرار ِ خوشبختی را
***
در باور، هفت دریا بود
و هزاران خطر
از هزار خطرمیگذشتم در هفت دریا
فقط به یاد تو.
و هزاران خطر
از هزار خطرمیگذشتم در هفت دریا
فقط به یاد تو.
دامون
٠٥/٠١/٢٠١٤
Sunday, 27 April 2014
آ نکه
آنکه
در حصرت تو مُرد برادر
آنکه
در غیاب تو دق کرد مادر
آنکه
مثل افسانه تعریف کرد تو را پدر
آنکه
در نبودت خسته از دویدن و به ناکجا رسیدن
آنکه
در اندیشه ات هر لحظه و ثانیه امید را نواله ء این عمر ازدست رفته کردن
آنکه زیبا تر از هر انگار، و نا پیدا تر از، هر نا پیدا
در رُئیا
آنکه، عشق در تو خلاصه میشود و یا تعریف
آنکه انجام
و آغازی، در نقطه ای نیافتنی
آنکه بی تو، اما با تو بودن، زمزمه ء امید و پیروزیست
آنکه، حقیقتی در لباس حقیقت
و نه، تظاهر در لباس دوستی
آ نکه، با حرف آ شروع تو است
و نه، آه کشیده در نفرین
آنکه نام تو است
آزادی
دامون
٢٧/٠٤/٢٠١٤
Tuesday, 8 April 2014
کاویان
مرحم ِ سرد محبّت
را
دستهای منجمد از
عشق را
سوره های ِ وعده ها
را
در پس صد قرن
نمیدانم
نمیدانم که اکسیرش
کُنم نام
یا که داروئی برای
حل شدن در خویش
در این مسلخ، در این
زنجیر؟
*
کآفریدون گفت:
آنکه دارد آبله بر
پای
آنکه افتاده است، یوغ،
بر گردن
اسیر نامرادی هاست
در این تندر، دراین
ابطال
چگونه میتواند رستخیزش
را به جشن آرد
همگام
با خر دجاّل
که ابریقش ز ِ تشت
خون
طعامش قیمهء
سرهاست؟
دامون
٢١/٠٤/٢٠٠٩
کآفریدون گفت: که فریدون گفت؛ اینجا طعنه، به خطابه ای دارد که فریدون آهنگر، در روز طغیان بر ضدِ آژیدهاک، به زبان آورد.
Sunday, 30 March 2014
از من به تو و از تو به من
از من به تو نصیحت، و نصیحت از من
به تو
که در تو است
و نصیحت ناپذیر است
از تو به این نصیحت،گوش داشتن
مثل از این نصیحت
در گو ش کردن
از تو
و حرفها که کش میآید، میایستد روی پاشنه
مثل این در که باز مانده و از پایه مثل تخم لغ شکسته
و میکشد حرفها را مثل شعلهء آتش
و در هوا میماند محو
و چشمهای من که میلغزد هر از وقت
به آن که تو میدانی و من
از من به تو نصیحت و از من به تو
که در تو است و نصیحت نمیپذیرد
این عاشقانه گفتن
از صبح تا شب در آیینه نگاه کردن
به رمز راز نا آگاه
از من به من نصیحت که نرو
این راهی را
که راست است و نه کوچه ای به آن متصل
و نه پس کوچه ای ازآن به انشعاب
نه رهگذری
نه شبگردی که نصیحت نا پذیر است و نه گوش میدارد
ونه گوش
از من به تو و از تو به من
از دستهامان که در انتظار است و میرود بدون آنکه نگاهی
بی آنکه نصیحتی
دامون
٣٠/٠٣/٢٠١٤
Friday, 28 March 2014
میان مردمک چشم
میان مردمک چشم ایشان
همیشه حسادت مکاریست
و میگردد در لابلای
افکار و اندیشه ات، مو به مو، لحظه به لحظه،
تا شکافته ای را،
بسان نقال قهوه خانه ها، به صُلّابه کشد در حکایتی از بهرام و گور،
به دار خود خواسته
های خویش، در تُندر گریز محبت سرد و در رواغ پیش ساختهء راستیشان
من آن لحضهء احساس
پاکی اینان را برای خویشم،
که منکراتم یادآورم
شود
و با بسیج جهلشان
بفشارد خشاب دروغ را بر منارهء مغزم، به خونابه های کتک و شکنجه
از صمیم معده ام،
به روی آمال آرزو ها، تُف کرده ام
مرا این بس که
طاوان خود بودنم را نقد به اجتحاد نشسته ام
و نه، به حلوای نسیه
ء اینان
دامون
٢٧/٠٩/٢٠٠٩
Friday, 7 March 2014
Wednesday, 5 March 2014
التهاب
در این عصر منعکس
که نه عکسی درون
ماه
و نه
ماهیت ِ عکس در ماه
***
و بند
بر قلم
در گواهی قلم در
بند
و پرواز فراموش
سنگها
به سخره ها به قصد
سار
***
میگو ید: آمده ام
من
با کوله باری از
قسم های مقطوع به قیمت قاز
و دم خروس از به زیر
عبا
نه پود به تار و
نه، پود به تار
***
در این عصر منعکس
که عکس ماه بر آب است
و نقش آرزو بر آب
قافله ای سر گردان
در هر سو که سر گردان
چکمه ای گسیخته از
لگام
و سُجدهء کورکوران
دامون
سه شنبه, بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲
نقاشی بالا اثر نقاش اُتریشی (هوندرت واسار)
نقاشی بالا اثر نقاش اُتریشی (هوندرت واسار)
*قاز*در اینجا واحد پولی با ارزش بسیار کم
عصر مُنعکس اینجا به معنی برگشتن به عقب و فاصله با مدرنیته حاضر است؛ درست مثل کسی که در عصر حاضر، قرن بیست و یکم، به جای استفاده از ابزار پیشرفته ، زندگی را در عصری بسیار گذشته، عصر سنگ و سنگسار گذرا باشد
عصر مُنعکس اینجا به معنی برگشتن به عقب و فاصله با مدرنیته حاضر است؛ درست مثل کسی که در عصر حاضر، قرن بیست و یکم، به جای استفاده از ابزار پیشرفته ، زندگی را در عصری بسیار گذشته، عصر سنگ و سنگسار گذرا باشد
Thursday, 27 February 2014
Wednesday, 12 February 2014
سوت ِ دلان
دراین سوت شبانگاهی
که پسمانده ز ِ عصری بیش محضون است
پس سی سال
در این ایام سوت و
کور که اندوه است در ماتم و ماتم قصهء دلهاست
دمان ِعصر استبداد
در این طوفان شن،
در بندری موقوف
نه لنگر مانده بر کشتی نه سُکّانی به دست ناخُدائی زُبده بر اسرار
چو قومی مانده در
متروکه ای نفرین شده
بی صاحب و دَیّار میمانیم
در این طوفان محنت
زا
در این بندر، در این متروکهء موقوف
میان ماندن وبودن
میان جبر گُستاخان سلاخ
دامون
٠١/٠٩/٢٠٠٩
Subscribe to:
Posts (Atom)







