Saturday, 31 January 2015

ترانه ایی دیگر





بافتم زمین را و آسمان را و ابر را و باران را و هر مکمل درد را و هر مرحم را
که زخم کهنه را و حنجره ی مسدود را و دست الکن را
اما
اما، نیافتم
نیافتم آن سر مگو را، جواب را، نوش دارو را
زندگی اتفاقی افتاده بود قبل از آن که اتفاق با من بیُفتد
زندگی حادثه ای نوشته بود، قبل از آنکه من حتی نوشتن را، حادثه را
از دست زمانه میکشد این دل هزار هزار جرعه ی تلخ را، شراب را
افیون عشق را
افتاده بود بُرج زمان در بُرجی که من را

*

دامون

١٩/١١/٢٠١٤

Monday, 12 January 2015

نمایش ٢





کُتِ شکاری و کفشهای کاکی و ریشی از ورا ءِ بناگوش گذشته، کنار پرده ای مملو از گُل و بُلبل
و آن طرف پنیرکی تُرشیده در تَقاری پُر از تَرَک در تئاتر فجر
بی اعتباریِ گاهواره ی دانشِ شرق  و پرده بازیِ آماتوروار به سبک دالی
دامون

١١/٠١/٢٠١٥



کفش های کاکی:کفشهای راحت
کُتِ شکاری و کفشهای کاکی: کت و کفشی که با هم نمیاد

Wednesday, 7 January 2015

من چارلی هستم


. ............
من چارلی هستم، 
زبانی که میگوید به طنز، که شاید دریچه ای  بگشاید، در نقشی وراءِ آنچه تو، در اندیشهٔ  خویش دیده ای-
من چارلی هستم، که نا به هنگام ِ تردد جبر را، با چند خط خطی، به تو، نشان دادم
من چارلی هستم، تصویری ازحقیقتِ  بودن، به پاکی یک سرود وبه بی پروائیِ یک طنز رکیک.

دامون
٠٧/٠١/٢٠١٥



Sunday, 14 December 2014

هزاره ی ِ سنگ ها



سنگ داستانی دارد که آنرا سار بهتر میداند
و قابیل که کُشت برادر خویش را به ضربه ای  ازآن
***
سنگ داستانی دارد ماوراع ِ قرن ها و هزاره ها
سنگی اگر نبود، سنگساری دگر نبود
، داستانی از هزار زهر عقرب و مار و عصری دلگیر


دامون

٠٧/٠٩/٢٠١٤

Wednesday, 10 December 2014

قرصِ نان




معتاد شده ام
معتاد به دویدن
در این جهنم بی در و پیکر
که هر روزش، از بوق سگ تا خُطبهء نصفه شب خروس،
.همه دروغ، که حتی نوالهء خُنّاق هم نمیشود
که بگیرد آن دهان گنده ء شان را
شورابه در آب شور، چشم یکایکشان کور
کور، مطلق، کور
*
معتاد شده ام به سگ دو زدن،
در این جهنم بی در و پیکر،
برای کسب قرصی از نان، محض دلپیچهء این فرزند خورد
که اشگ میریزد مثل رحمت خدا


دامون

٢٣/دی/١٣٨٨

Tuesday, 2 December 2014

واقعه




مرگ، از سیگار کشیدن، از چای نوشیدن و پُر و خالی کردن ِ ریه های لذت ِ حضرت ِهابیل که روزی دست بُرد به سنگ، و زد به زیر تمام قوانین و کُشت برادرم را به سُربی داخل ِ مجرای ِ نفَس- سخن میگوید و آهِ مادر که کور شد از بس، و دِق، از بس، از انجام صورت جلسهء دادگاه، با استشهادِ ملکالشعرا، که میگفت: «اینم جزو همون قتول زجیره ای بوده خانوم» اگه کسی اعتراضی داره باید بنویسه، اینکه شما بیایی اینجا اعتراض کنی، کارِ درستی نیس : باید نوشته ای باشه، نامه ای باشه، به دریافتی امامزاده کی میدونه کی هست، دوازده تومن ِ بازاری هم ضمیمه کُن یا بُنچاقش؛ تا دادرسی بشه! از این گذشته یک قطعه به شِماره‌ ی هزار و صد و بیست و سه تو بهشت زهرا جنب حوضِ شربت، آقا گفته از بیتالمال هدیه شده، که با تبریکات فائقه ال فاتحهم الصلوات
**** 
فراموش کن خانووم!، اینا ازش «سی سال گذشته»، الان دیگه بشکن و بالا بندازه؛ اون دنیا همه ی اونا وایسادن یه طرف، خدا دونه دونه شونُ جزا میده، حقشونو میزاره کف دستشون، مطمئن باش، یه مقدار نزر و نیاز کنین، یه دیگ شُله زرد، یه کم آش، به همین خیالات


و رحمت اُلله


دامون

٠٢/١٢/٢٠١٤

Saturday, 25 October 2014

.






و ناز را که ترنم نگاه ِ جوانه بود، برده بود باد، بی آنکه سایه ای از خویش را، حتی به بیرنگی ِ تاریکی به جای بگذارد

و محکومانند، آنان، که زنده اند، جوینده گانی که خطی مُماس را در اطراف ِ گردن ِ خویش در دَوَرانند، و میدانند

پس، از به نیستی، از بشدن، درشده گانند آنان، که در صور زندگی لخته لخته میتپند

و ادراک بودن را، در طعم آئینه در گذرانند


دامون


٢٥/١٠/٢٠١٤







Thursday, 23 October 2014

وقتی که اسب مُراد به قیمت قاز است


  
وقتی که اسب مُراد به قیمت قاز است
و داروک را صدایی خوش، در آب سر بالا
و ریش، به دست قاضی جلاد
و افعی به دوشان ِ هزارهء دوم به حکومت عامیانهء شهر
وقتی جواب گلایه و چرا، پژواک سرب یا که حلقه ء دار
 است
و جبر، میساید استخوان را
چون سنگ آسیاب به ناخن
و  هر استخاره طرحی مُضحک، برای آینده
من
ما
با هم بودن
و هر صراط دیگری
 که به سود این کدخدای نسیب شده، بی سبب آید
رسم  ِ دوگانهگیست


دامون

قاز، واحد پول، در قدیم
کوچکترین واحد پول بوده که در بازار حتی اگر برای صدقه به گدا هم
.میدادند، گدا قبول نمیکرده
داروک، به زبان مازندرانی همان قورباقه است
اینجا ، یادآور مثال « آب که سربالا میره قورباقه ابو عطا میخونه»
اسب مٌراد، همان خر مُراد است که فقط پالونشو عوض کردن و عوام بر این باورند که هر کسی بر آن سوار باشد، هر آرزوئی دارد بر آوُرده میشود
٢٥/٠٦/٢٠١٣
دامون

Sunday, 19 October 2014

فتوا

  


در صورت اصرار تو بر پرده‌ی اقماض من، از نهی اگر در گوش خود، وارد نکردی پند را
روبنده را با حکم شرع،  فتوا به تعزیرت کنم




دامون

٢٦/٠١/٢٠١٤

رادیو فردا
به گزارش خبرگزاری ایرنا، روز یکشنبه مجلس شورای اسلامی جلسه‌ای علنی را برای بررسی طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر برگزار کرد
معاون امور تقنینی و پارلمانی حسن روحانی،  در این جلسه گفت اگرچه که او بدحجابی را تایید نمی کند اما با اشاره به موضوع اسیدپاشی در اصفهان، بحث بازدارندگی در ماده دو این طرح موجب می شود، به گفته او «فرد از حیز انتفاع ساقط شود»
علیرغم پیشنهاد نماینده دولت بر حذف واژه‌های «بازدارندگی» و«واداشتن»، نمایندگان درنهایت به پیشنهاد حذف این عبارات رای ندادند و ماده دو طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر تصویب شد

 «امر به معروف و نهی ازمنکر، دعوت و واداشتن دیگران به معروف 
و نهی، بازداشتن از منکر است»


۱۳۹۳/۰۷/۲۷