Tuesday, 10 September 2024

سپتامبر ِ سیاه





آنجا که دو خط موازی
یکدگر را قطعه قطعه میکُنند
بلند سپیداریست که نا خواسته
آنرا در وجود ِ خویش هُویدا میکند
*
آنجا که سنگسار ِ صلیبی بیجان در خاک
خُلاصه میشود، بلند دستی قلوه سنگی را به نشان ِ کپکی کاغذی رفته است
*
پاره سکوتیست میان ِ این همه حرف
ودست ِ بیتابم، امید ِ شکستنش دارد

آنجا که دو خطِ موازی یکدگر را میشکنند
بلند آوازی به اندازهء نجوا هم شنیده نمیشود، حتی
صدای تو در بُغض ِ شعر ِ من


*


به ایرانیان ِ از دست رفته در خاکسترسپتامبر

۲۰۰۱/سپتامر/۲۲


دامون

Saturday, 24 August 2024

هر روز هزار روز میگذرد

 






هر روز هزار روز میگذرد، درکنار این چشمه، که آبی روان را، و این چُنین خشگ امروز

آنکه، دست ما خجسته خنجری را به کتف خود کوبید، دست خواهش ما بود، نه دستی از درون ِ آستین

هزار روز میگذرد هر روز

موریانه ها هنوز، یوق را گردن آویزی، زینتی نامند

و درختان سرو گونه، تبر را به قامت خویش چون چمن

.و پژوهش گران قرن آزادی، عصر سنگ را، طرحی نوین میدانند

و تجلی انسان را در تفکیک

و رنج را در چهره‌ی دیگری

،و صواب را

.سپرده ای ثابت میدانند



٠٤/٠٨/٢٠١٤


دامون