وقتی در نقطهء عطف، و یا
در تردد ِ سوره های ِ هر جائی، قنود میبندی
وتخم لَقّ ِ شَک را بر کردار حضور خویش به وضو مینیشینی
به قد قامت آیا و شایدها
در آن وقت، در آن لحظه، در آن زمان، داستان آزاده گی را
از یاد بُرده ای، فلسفهء پریدن را
ساختنِ آشیانی در بلندایِ خانهء سیمرغ
دامون
١١/٠٧/٢٠٠٩
No comments:
Post a Comment