۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

درد هار





که درد هار در گوشه ء مرگ بخُسبد در سه تیغ ِ تارُک ِ بوم
که نجنبد آب در استکا ن های کمر باریک
و نگردد لبریز چائی خواهش دل در تنشی
لنگری آخته در شریانی بسته مسدود مرا
سخت میگیرد و میپیچدم اندر خَم این کوچهء صبح
که نه آغوشی باز
بِنِشینَد - به حزیان سر راه

دامون
با اقتباس از مُنا

دوشنبه،١٧/١٢/١٣٨٨

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر