۱۳۹۵ دی ۲۱, سه‌شنبه

کند هم جنس با همجنس پرواز



وکفتار، رسوب کرده در خلوتِ حیاط، قنوده،  بسته، آرمیده، پیش از نمازِ مسخ
آنکه خون را شراب ارقوان اقتدار میداند، به سُجده اُفتاده،  در غم تنهاییِ تَهلکِ خویش
همچو ماری، که  از شانه ضحاک
 اژدهایی شاید، به لب رسیده جان، در یوقِ بنده گان


دامون
٠١/١٠/٢٠١٧

۱ نظر:

  1. این شعر را من از به درک واصل شدن رفسنجانی و گذاشتن نماز مِیِّدِ خامنه ای بر آن اقتباص کرده ام
    در پایین کلمه ها و تشبیهات در شعررا میآورم
    کفتار
    رفسنجانی در تابوت
    آنکه خون را شراب ارقوانی میداند
    سید علی گدا
    تَهلَک
    یار و غمخوار سلطان محمودکه اینجا تشبیح است به اکبرکوسه که یار شفیق سیدعلی بوده و بدون سیاست او، کاری بر وفقِ مراد پیش نخواهد رفت
    واو، قاتل کوسه، تهِ دلش از آن ترس دارد که مارهای شانه اش که تدبیری برای رفع گرسنهگیشان نمیداند به زودی واز فرت گرسنهگی افسار گسیخته، مغز اربابشان را طناول کنند

    دامون

    پاسخ دادنحذف