Showing posts with label پسرعاقل نوح. Show all posts
Showing posts with label پسرعاقل نوح. Show all posts

Sunday, 21 June 2026

 



 !شرم بر شما 
آقای کارسون، آن چیزی که تو انجام دادی روزنامه‌نگاری نبود، بلکه حمایت از رژیمی بود قاتل و جنایتکار که به تازگی چند ده هزار نفر ایرانی را کشته 

آقای کارسون، تریبون دادن به تریتا پارسی و سوالات یک‌سویه و سعی در قربانی نشان دادن جمهوری اسلامی از خونشویی شما نشأت می‌گیرد 

شما انسانی هستید که به راستی می‌شود به عنوان یک شخص سوءِ استفاده گر، یک شخص گدا از جمهوری اسلامی و یک شخص سقوط کرده دانست 

چراکه می‌توانستی از تریتا پارسی سوالاتی در مورد شکستش در دادگاه حسن دایی سؤال کنی. می‌توانستی از رابطه او با تهران سؤال کنی. می‌توانستی در مورد اظهار نظر سران جمهوری اسلامی که نایاک برای جمهوری اسلامی فعالیت می‌کند و لابی جمهوری اسلامی در آمریکا است سؤال کنی، اما این کارها را نکردی. تو در واقع خون شستی، تو در واقع در رفتاری بسیار بسیار غیرحرفه‌ای سعی کردی جمهوری جنایتکار اسلامی را قربانی نشان بدهی، این فروپاشی اخلاقی تو بود، این گدایی از جمهوری اسلامی بود، این حمایت از جنایتهایی بود که تو، آقای کارسون، از جمهوری اسلامی میکنی. تو میدانی جمهوری اسلامی پدرخوانده تروریست است. میدانی در ایران جنایت میکند، کشتار میکند و تو میدانی که جمهوری اسلامی شر مطلق دنیاست، اما چنان دلسوزانه صحبت میکنی و چنان سعی میکنی به دروغ مواردی را مطرح کنی که اصل داستان و اصل جریان جمهوری اسلامی بیرون نیاید



 Mr. Carlson, what you did was not journalism. It was advocacy for a murderous and criminal regime that has recently killed tens of thousands of Iranians. Mr. Carlson, giving Trita Parsi a platform, asking one-sided questions, and attempting to portray the Islamic Republic as the victim all stem from your effort to whitewash its crimes. You have shown yourself to be someone who can rightly be described as an opportunist, someone begging for favor from the Islamic Republic, and someone who has suffered a complete moral collapse. You could have asked Trita Parsi about his loss in the lawsuit brought by Hassan Dai. You could have questioned him about his relationship with Tehran. You could have asked about statements made by senior officials of the Islamic Republic describing NIAC as an organization that works on behalf of the regime and serves as its lobby in the United States. But you chose not to. Instead, you chose to whitewash bloodshed. In an extraordinarily unprofessional interview, you tried to portray the criminal Islamic Republic as the victim. That was your moral failure. It was your willingness to serve the interests of the Islamic Republic. It was your support for the crimes committed by that regime. You know that the Islamic Republic is the godfather of terrorism. You know it commits atrocities and massacres people in Iran. You know it is one of the world’s most dangerous regimes. Yet you speak about it with sympathy and repeatedly attempt to misrepresent the facts so that the true nature and crimes of the Islamic Republic remain hidden. Shame on you.




Saturday, 13 June 2026

قلعه ای که بدست ابهام»، «سکوت»، «نفوذ»، «چاپلوسی» و «تهمت» سقوط کرد









.سال‌ها پیش در سرزمینی دور، مردمان شهری به نام «آزادان» آرزوی رهایی از فرمانروایی تاریکی را داشتند

د‌ورتر
 قلعه‌ای سفید بر بلندای کوه قرار داشت و همه
امیدشان به آن قلعه بود؛ پرچمش نماد آزادی بود و هزاران نفر زخم خورده از سراسر سرزمین چشم به آن دوخته بودند؛ فرمانده قلعه، مردی شریف و محبوب بود، مردمش دوستش داشتند، پیشینه اش خورشید بود


اما، مشکل از جایی آغاز شد که اطرافش آرام‌آرام پر از چهره‌هایی ناشناس گشت، افرادی که هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده‌اند، برخی، می‌گفتند سال‌ها در خدمت حکومت تاریکی بوده‌اند، برخی می‌گفتند تا همین دیروز علیه آرمان‌های قلعه سخن می‌گفته‌اند، جخ ناگهان در مهم‌ترین اتاق‌های قلعه دیده می‌شوند

از تبار وفادارن کسی پرسید:"این افراد چه کسانی هستند؟

پاسخی نشنید

روزی  بعد جوانی پرسید:«چگونه به این جایگاه رسیده‌اند؟» وباز هم پاسخی نیامد

سومین روز کسی پرسید:«چه کسی آنان را انتخاب کرده است؟» 



:این بار، اتفاق دیگری افتاد و به جای پاسخ، نگهبانان قلعه به او حمله کردند و گفتند

«.تو دشمنی»

«.تو جاسوسی»

«تو قصد تفرقه داری» و مرد جوان را از دروازه‌ها آویزان کردند تا درس عبرت سایرین شود

کم‌کم
 موجودی عجیب در قلعه متولد شد، نامش «ابهام» بود
ابهام، در راهروهای قلعه ی امید راه می‌رفت، پشت درهای بسته می‌نشست، در جلسات حاضر می‌شد و هر روز بزرگ‌تر و قویتر می‌شد


هر بار که سؤالی بی‌پاسخ می‌ماند، به وضوح دیده میشد که «ابهام» فربه‌تر شده،هر بار که کسی برچسب می‌خورد، 

«ابهام، قوی‌تر می‌شد و ناکهان روزی در کنارش ، برادرش،که سکوت نام داشت نیز، حاضر شد، 
سکوت، همه جا حضور داشت، وقتی مردم سؤال می‌کردند، سکوت لبخند می‌زد، وقتی شایعه‌ها بیشتر می‌شدند، سکوت شانه بالا می‌انداخت

. وقتی دوستان قدیمی قلعه ناامید می‌شدند، سکوت چیزی نمی‌گفت

اما، خطرناک‌ترین شخصیت،  «تهمت» ، با شمشیری در دست، هنوز وارد داستان نشده بود،

بالاخره او هم آمد و هر کس سؤال می‌کرد، تهمت به سویش حمله می‌برد، هر کس خواهان توضیح بود، تهمت او را خائن معرفی می‌کرد، هر کس هشدار می‌داد، تهمت فریاد می‌زد: نفوذی است!؛ مزدوراست!، دشمن است!


و مردم، کم‌کم یاد گرفتندکه سؤال نپرسند، اما سؤال‌های سرکوب‌ شده هرگزنمی‌میرند، آن‌ها به شعار تبدیل میشوند 

در زیرزمین‌های شهر، زمزمه‌ها آغاز شده بود، مردم دیگر نمی‌پرسیدند آیا حقیقتی وجود دارد،که،حدس می‌زدند، هرکس روایتی می‌ساخت، هرکس داستانی تعریف می‌کرد، چون هیچ پاسخ روشنی وجود نداشت

در همین روزها، مردی با ردایی سیاه وارد شهر شد، نامش «نفوذ» بود، هیچ‌کس او را نمی‌شناخت، اما او نیازی به قدرت نداشت، نیازی به ارتش نداشت، او فقط کنار «ابهام» نشست، در کنار «سکوت» غذا خورد و با «تهمت»دوست شد و غلامی برای خود اختیار کرد بنام«چاپلوس» پسرکی کوتوله، شیرین عقل و کودن که حتی برای بدیهی ترین خواسته هم، مدت زیادی چرب زبانی میکرد! او تمام۲۴ ساعت روزش را در خدمت «نفوذ» همچو توله سگی وفادار، سپری کرد




نفوذ می‌دانست تا زمانی که مردم به همدیگر شک کنند، او پیروز است، می‌دانست که برای سقوط قلعه لازم نیست دیوارها را بشکند، کافی است اعتماد را نابود کند، مدت ‌ها گذشت، دشمنان قلعه بیرون دیوارها ایستاده بودند، اما اتفاق عجیبی رخ داد،هیچ حمله بزرگی انجام نشد، هیچ نبرد سرنوشت‌سازی اتفاق نیفتاد، هیچ ارتشی دیوارها را فتح نکرد، با این حال، قلعه روزبه‌روز ضعیف‌تر شد، زیرا مردم دیگر به یکدیگر اعتماد نداشتند، دوستان قدیمی از هم جدا شده بودند، وفاداران دلزده شده بودند، بهترین جنگجویان شهر رفته بودند و آنان که مانده بودند بیشتر وقت خود را صرف متهم کردن یکدیگر می‌کردند تا مبارزه با دشمن

سرانجام روزی فرا رسید که پرچم سفید قلعه هنوز بر فراز برج‌ها می‌رقصید،دیوارها هنوز پابرجا بودند، دروازه‌ها هنوز شکسته نشده بودند،اما قلعه سقوط کرده بود، نه به دست دشمن، بلکه به دست «ابهام»، به دست «سکوت»، به دست «تهمت» به سرکردگی «نفوذ» و به دست کسانی که گمان می‌کردند پاسخ ندادن، آسان‌تر از پاسخ دادن است


:آن روز مردی از تبار مبارزه و وفاداری ، آخرین جمله عمرش را گفت

«.هیچ قلعه‌ای از بیرون فتح نمی‌شود، وقتی نگهبانانش از درون اعتماد را کشته باشند»




به قلم #پسرعاقل_نوح

Sunday, 7 June 2026

:پسر عاقل نوح

 





:پسر عاقل نوح


 شأن فوتبال سیاسی شده توسط رژیم جمهوری اسلامی طوری نز‌ل کرده که رییس فدراسیونش شبیه به کیف قاپ ها و یا زور گیرهای موتور سواریست که خانمهای سالخورده و تنهارو که از خرید باز میگردند، در کوچه های خلوت مورد حمله و سرقت قرار میدهند

مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیار نزدیک به سران وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه است که حالا از ورود به خاک امریکا منع شده است و چندی پیش اظهار نظری اینچنین کرده بود

اینکه فیفا ورود پرچم فلسطین رو به ورزشگاهها و مراسم افتتاحیه و اختتامیه آزاد اعلام کرده یعنی ما در جنگ پیروز شدیم


چهره ی مهدی تاج در این تصویر، چهره ی واقعی تیم فوتبال در این دوره است که دیگر نمیشود آنرا نماینده ی ورزشی #ملت ایران دانست، بلکه ناقل ویروس چپگرای افراطی شده که پیامش نه سلامتی است و نه صلح، بلکه الوده به ایدیولوژی مخربی گشته که آمده اند تا در صورت امکان، جام جهانی ۲۰۲۶ را نه به میدان مسابقه و رقابت، بلکه به میدان تبلیغ ایدیولوژی شَر و مبتذل در افتتاحیه، شروع هر مسابقه و مراسم اختتامیه بدل میکند

:پ ن

فقط۴ روز به شروع مسابقات زمان باقی مانده تا صدای #۸و۹ژانویه باشیم

#پسرعاقل_نوح





🔴 !برای تمام افراد به ویژه دارندگان مشکلات روحی و قلبی مناسب نیست

 


 🔴

!برای تمام افراد به ویژه دارندگان مشکلات روحی و قلبی مناسب نیست




🟡!گزارش یکی از اهالی شهر رشت که در محل حاضر و با چشم خود ناظر بر این جنایت بشری بود

مشخص بود که نیروهای سرکوب با شگردی از قبل فکر شده، معترضان رو به محوطه ی بازارچه منتقل کرده اند و با شلیک های مرگبار، جمعیت زیادی رو به بازار کشونده بودند، راه های خروجی رو بسته و در کسری از دقیقه شعله ها زبانه کشیدند و آتش همه جارو فرا گرفته بود

انگار که سناریوی #سینما_رکس_آبادان بار دیگه با شدیدترین جنایت اعمال شد و صدای فریاد کسانیکه در میان شعله ها میسوختند رو میشد شنید

وقتی ما رسیدیم گفتند هنوز چند نفری زنده هستند، آتش نشانی خیلی زود میخواست وارد عمل بشه که نیروهای سرکوب با تهدید اسلحه و حتی کتک زدن و تهدید فرمانده های اتش نشانی، مانع از مهار آتش و نجات ادمها شدند. یکی از مامورین آتش نشانی میگفت

فرمانده شون با نعره داد میزد؛ به شما ربطی نداره، مسئولیتش با ما هست و به ما گفتند بگذارید همشون جزغاله بشن و بعد صدای ممتد شلیک شنیده شد که بسوی افراد گرفتار در آتش با تیر جنگی هدف قرار داده بودند

هنگام آتش‌سوزی و درگیری‌ها صدای فریاد، کمک‌خواهی و استغاثه افراد گرفتار در بازارو منو همکارم شنیدیم . افرادی که از دود و آتش فرار می‌کردند یا از مغازه‌ها بیرون می‌آمدند، فریاد کمک سر می‌دادند اما پس از اون شلیک ها دیگه فریاد کمک و یا «سوختم» شنیده نشد




بوی گوشت سوخته، محوطه ی اطراف رو خیلی زود فرا گرفته بود و درگیری بین یکی دو تا از مامورهای اتش نشانی با افراد سرکوبگر داشت بالا میگرفت، همه مات و مبهوت انگار نمیخواستیم باور بکنیم چه اتفاقی داره رخ میده

اون شب یکی از فجایع بزرگ بشری رقم خورد و انسانهای زیادی در میان شعله های آتشی با شعله های بلند، کشته شدند، م*گی دردناک که تا ابد در ذهن مردم رشت باقی خواهد ماند بنام #جنایت_بازار_رشت

(این گزارش را فقط از نظر لغت و نوع بیان ویرایش کردیم و اصل ماجرا بصورت بکر بازگو شده بی هیچ تغییری)

پ ن

با وصل اینترنت، تصاویر و گزارش های فراوانی از جنایات این حکومت ارسال میشه که هر کدام با خود صحنه ای آخر الزمانی بهمراه داره.

#پسرعاقل_نوح



transfer this text in English
Here is the English translation of the text from your post, keeping the formatting and emotional tone intact:


🔴 Not suitable for everyone, especially those with psychological or heart conditions!


🟡 A report from a resident of Rasht who was present at the scene and witnessed this human tragedy with their own eyes!


It was clear that the repressive forces, using a pre-planned tactic, had funneled the protesters into the market square area. With deadly gunfire, they drew a large crowd into the market, blocked the exit routes, and within a fraction of a minute, flames erupted, engulfing everything!


It felt as though the scenario of the #Abadan_Rex_Cinema was being repeated through the most brutal of atrocities, and the screams of those burning amidst the flames could be heard!


When we arrived, they said a few people were still alive. The fire department wanted to step in very quickly, but the repressive forces—using gun threats, and even beating and threatening the fire department commanders—prevented them from controlling the fire and saving the people. One of the firefighters said:


"Their commander was roaring and shouting: 'It’s none of your business, the responsibility is ours, and we have been told to let them all burn to a crisp!'" And then, the continuous sound of gunfire was heard as they targeted the people trapped in the fire with live ammunition!


During the fire and the clashes, my colleague and I heard the screams, cries for help, and pleas of the people trapped in the market. People escaping the smoke and fire or rushing out of the shops were screaming for help, but after those gunshots, the cries for help or "I'm burning" were heard no more!


The smell of burnt flesh quickly filled the surrounding area, and a clash was escalating between one or two firefighters and the repressive forces. Everyone was stunned and bewildered, as if we didn't want to believe what was happening!


That night, one of humanity's greatest catastrophes took place, and many human beings were killed amidst towering flames. A painful death that will remain in the minds of the people of Rasht forever under the name of the #Rasht_Market_Crime!


(We have only edited this report in terms of vocabulary and style of expression; the core of the story is recounted in its raw form without any changes)


P.S.
With the internet reconnected, numerous images and reports of this regime's crimes are being sent, each carrying an apocalyptic scene with it.
#The_Wise_Son_of_Noah


💡 Translation Note
#سینما_رکس_آبادان was translated to #Abadan_Rex_Cinema (referencing the historic 1978 Cinema Rex fire in Iran to match the author's historical parallel).


جزغاله شدن was translated to "burn to a crisp" to accurately capture the intense and harsh colloquial meaning of the original Persian phrase.

Tuesday, 5 May 2026

برجِ الخليفه درسی برای تمامی برج ها

 


برجِ الخليفه درسی برای تمامی برج ها


شراکت، مماشات و اعتماد بلندمدت با یک رژیم تروریستی، یعنی بازی با آتش

امارات امروز تاوان چهار دهه بازی خطرناک خود با رژیمی را میدهد که در تمام این سالها یکی از مهم‌ترین مراکز تجاری منطقه و شریک اقتصادی جمهوری اسلامی بوده است، شراکتی که در دوره‌هایی با حجم  مبادلات نفتی، مالی و تجاری همراه بود

يك بازی با دو برنده

ابتدا همه چیز خوب بود، شراکتی دو سر برد که امارات را به ثروتمندترین کشور منطقه بدل میکرد و  این کشور نیز علاوه بر تسهیل تجارت منطقه‌ای  در دور زدن تحریم‌های جهانی نیز نقشی بسیار حیاتی بازی میکرد، بطوریکه در سخت ترین فشارها این امارات بود که دهان در دهان ملایان تنفس مصنوعی ازبرای حیات رژیم مهیا کرد و حتی در کشتار جمعی جوانان ایرانی طی دوره های مختلف همچو سال ۸۸ هرگز نه بیانیه ای داد و نه در اعتراض نمایشی مجامع جهانی نامش دیده میشد

این شراکت هر روز مستحکم تر میشد تا اینکه  رژیم تهران بقایش را بالاتر از هر رابطه و قاعده ای تعریف کرد، در لحظه تمام دوران خوش با اعراب شیخ نشین را فراموش و به محض احساس خطر موشک روانه ی برج معروف الخلیفه نمود تا به تمام شرکایش اعلام کند:

در یک حکومت تروریستی هیچ رفاقت و شراکتی  نمیتواند معنا داشته باشد و  تمامی معاهدات و معادلات مهم اقتصادی- تجاری و استراتژیک را فدای خود و بقای خود کند

شیخ محمد بن راشد آل مکتوم را میتوان مردی نامید که در اوج میهن دوستی، پر اشتباه عمل کرد انجا که حاضر به شراکت با یک رژیم تروریستی انهم به مدت ۴۰ سال شد، هرچند که پول ها و سرمایه های کلان نفتی و گازی آیدِ کشورش شد انهم در ازای هموار کردن خواسته های تهران و دور زدن تحریم ها، اما به محض شعله ور شدن آتش جنگ، این امارات است که بعنوان هدفی سهل، میسوزد

پ ن

در آینده سرنوشت این شیخ نشین میتواند تلخترین سرنوشت یک شریک با حکومتی تمامیت خواه شود


#پسرعاقل_نوح