
کوران دسته دسته، با عصاهای نجیب خویش در رسیدند
و آنسان، که ماری را در جُبّهء حلزون گرفتار،
ویا موشی در مسلخ، مردک ِ بینوا را بر دو چشم، شفا بخشیدند
و بعد از آن بر خویش بالیدن و گُفتند که ما کُنندهء کاریم و دست ِ انتقام
و بر خطابه نبشتند بر سُریر دروازه
اگر بینش خوب بودندی، در تملک ِ هر شخص میبودی
پس ایدون باد
دامون
Arbeit Macht Frei by Heidi Winner
2 comments:
زیبا بود و حکیمانه, لطفی دگر از سخن
این متن، روایتی کنایهآمیز و فلسفی است که به داستان معروف «کشور کوران» (The Country of the Blind) اثر اچ. جی. ولز اشاره دارد، اما با تغییری در پایانبندی.در داستان اصلی، کوران میخواهند چشمان مرد بینا را کور کنند تا او مثل آنها شود. در متن شعر من، کورانِ «عصا بهدست»، مردِ بینا را به زور «شفا» (کور) میکنند تا او نیز مانند آنها شود و سپس با تکبر ادعای قدرت و عدالت میکنند.تحلیل مضمون:«در شهر کوران مریضی بود که میدید»: اشاره به فرد بینا در جامعهای که بینایی را بیماری میدانند.«با عصاهای نجیب خویش»: کنایه از اقتدار و ابزار کوران.«ماری را در جُبّهء حلزون گرفتار، ویا موشی در مسلخ»: تصویرسازی خشونتآمیز از کور کردنِ مرد بینا.«بر خویش بالیدن... ما کُنندهء کاریم و دست ِ انتقام»: کورانِ ناآگاه، کور کردنِ فرد بینا را یک پیروزی، شفا و احقاق حق میدانند.
Post a Comment