در جایی نوشته
که اگر من من باشد
و آن من در من باشد
و من به او بنگرم
و او به من
مثل من در آینه که به من مینگرد وقتی من به آینه مینگرم
من برخلاف منِ در آینه، فکر میکنم، و من در آینه، فکر نمیکند
حتی من در آینه قابلیت فکردن را درخود ندارد
پس من بلند میشوم و میروم
حالا به هر جایی، من در آینه محصورمیماند
نه، از رفتن من - من محو میشود
و تا من نخواهم
من در آینه نیست
یعنی، و جود واهی اش
نمیتواند مثل بختک مثل یک چادر من را احاطه کند
و من آزاد است
حالا هرکجا که باشد
من میتواند چایی بنوشد و در آرامش کامل
حتی بمیرد
دامون
٠٨/٠١/٢٠١٤

No comments:
Post a Comment