Thursday, 15 August 2013

آزادی



میخوانمت هر روز، مثل روزنامه هر صبح، مثل کتاب و هر لحظه ء ممکن
ترسم از این، که تمام شوی
من در تو مثل ماهی در آب، مثل ریشه در خاک،  تشنه تو همیشه
ترسم ازاین، که تمام شوی
و من 
در سایه هیچ درختی نباشم، حتی برای مرور به روزنامه های صبح
یا هر لحظه ء ممکن



دامون

15/08/13

Saturday, 10 August 2013

ژ در زبان پارسی مثل پ






حضرت مقدم الممالک بالای صندلی نشسته بود، اطراف صندلی از چپ به راست روی مُخته ها ی اطراف پر بود از آدمهای قد و نیم قد، هر کدامشان دستمال های نازکی از جنس ابریشم و حریر را در دستهاشون گرفته بودند و از دور و نزدیک برای پاک کردن و پرتاخت نعلین های مقدم الممالک به هم نشون میدادن، یک طوری با نشون دادن دستمالهاشون به هم، ضرافت دستمالهاشون و به رخ هم میکشیدند.
 گوش تا گوش دستمال بدست. مقدمالممالک با انداختن بادی داخل خرخرش صدایی مثل صاف کردن سینه از خودش در آورد و با همان حال تُف غلیظی که از سینه اش در آورده بود را دو باره بلعید و باسنشو از یکطرف صندلی به طرف دیگر تکان داد. جمعیت در سکوت نشسته با فرستادن تکبیر و صلوات مشغول چریدن طنقلات و  غذا های داخل صفره شدند، و با گفتن تبریک و قبول باشه به نوشخوار ادامه دادن



مصطفی صُدیری


                                                                                                   

Thursday, 25 July 2013

وقتی که اسب مُراد به قیمت قاز است


وقتی که اسب مُراد به قیمت قاز است
و داروک را صدایی خوش، در آب سر بالا
و ریش، به دست قاضی جلاد
و افعی به دوشان ِ هزارهء سوم به حکومت عامیانهء شهر
وقتی جواب گلایه و چرا، پژواک سرب یا که حلقه ء دار
 است 
و جبر، میساید استخوان را 
چون سنگ آسیاب به ناخن
و  هر استخاره طرحی مُضحک، برای آینده
من
ما
با هم بودن
و هر صراط دیگری
 که به سود این کدخدای نسیب شده، بی سبب آید
رسم  ِ دوگانهگیست


دامون


Sunday, 21 July 2013

ششصد و هفتاد هزار میلیارد نه تو نه من




ششصد و هفتاد هزار میلیارد قسمِ دروغ 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد مشکل تراشی و بامبول 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد دزدی و تقلب 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد بار خرج تراشی 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد ، لول تریاک، قرص روانگردان، هروئین 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد بار میتوان نوشت از کسافتکاری های ایشان به گهوارهء دانش مشرق زمین 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد بدبختی که قبلاً ها در دکان هیچ عطاری هم پیدا نمیشد 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد بار بازی با سرنوشت آینده کودکان این دیار 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد خروس قندی برای ضعف دلهای گرسنه بر غذا 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد گناه برای مشتی دلار نا قابل پنهان شده در بانک های سویس 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد توپ و تانگ ومسلسل زنبورک و شهاب دور پرواز 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد نه تو نه من، که، فقط و فقط وَرَعِ داشتن و بیشتر داشتن 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد گوش ناشنوا _ کر، چشم کور و پای علیل 

که فقط فکر میکنن بهشت برین کلیدش ساخت چینه 

ششصد و هفتاد هزار میلیارد بار از دست اینها دق کردن، زیر تازیانشون خورد و خاکشیر شدن، شهید و شَهله شدن 

بازم 

بازم، ششصد و هفتاد هزار میلیارد گلایه باقیست 

به پایان آمد این دفتر 

حکایت همچنُان باقیست 



دامون 



به الف کوشا