Wednesday, 6 August 2014

وبرگ های پلاسیدهء انجیر








نه به باد رفته
نه خاکستری به جا مانده از آتشم

فرزندی خَلَف نبوده ام

نامی چون آدم بر من نهاده اند

و ازپهلوی ِچپم 

در بین ِ دنده های کجم

از جداری 

که در پس داستانهای ِ غریب  باید خواند

وصله ای مغموم، آه کشیده ای هووا نام، پرداخته اند

و او را مُخاطب ِ خویشم کرده اند

*

هووایِ من، هر از صبحدم در چشمه ای آینه وار

شانه ای با ضرافت ِشبنم را، بر کمند گیسوانش میکشید

ودر نگاه ِ خویش نه فقط بر کمند ِ گیسوانش شانه میکشید

که، در حیرت، به عکس ِ دیگری در آب مینگریست

تصویر ِ ماری خوش خط و خال شاید

که به او

درختی که بر سر ِ هر شاخه اش

گوی ِ دواری به قامت ِ سُرخ گونه وگوهر بار آویخته بود را
در کنار چشمه نشان میداد

*

حَسَد در پَس ِ چشمان ِ مار با حرص آزیدن گرفت

و این گونه که بینی میوهء گناه را نبلعیده در این خاکستانم

و عصارهء انگور را در تاکتستان ِ غنیمت بُرده از بهشت

در طنش ِ سایه مینوشم

من آمیخته ام به زمین، چونان نها ل ِ سیب، دانهء گندم
تنیده به خاک 

در ناهموار سیاره ای سرد 
که حتی پر ِ سیمرغش را مئوائی نیست

جخ که بهشت ِ برین را

تنها من

مُخاطبم

وبرگ های پلاسیدهء انجیر




دامون

٠١/٠٥/٢٠٠٩

Friday, 27 June 2014

آزادی




در همین پائیز سبزینه ایست جاری، به جوانی روح بهار
و نشانی از میانسالی درختان نیست
در انبوه ِ سیاه بیشهءِ عریان

میثاق لهیده شدن حتی
میان حزن درختان نمیگُنجد، و یا میان قدمت برگ
در این تعمل ِ قبل از طوفان

در بلندی شب دیگر پائیز نمی انگیزد، به گُفته ای دیگر

لهیبی سُرب گونه می افسُرد فشُردهء ما را
در تفاوتِ رنگ
اینسان که پائیز را زندگی نامیم در این عبوس کبود
شریان ِ جاری اُفتادن برگها از درخت را، آزادی

دامون

با اقتباس از شعر پائیز

Thursday, 12 June 2014

بستر اندوه



جهان در پس این سیارهء مغموم

این جایگاه عشق و سرودن پنهان است تو ای تنها ترین

کابوسی مهیب و تلخ

روایت زخم و خون را در قلیان ِ شب میکاود

حقیقتی زنده می شود در سراط شب، در سردی سُرب

در ولایت دشنه و ننگ

ترکیده از ضُلال آتش و خون

در بستر رودی خُشک از گونهء پدری قطره قطره

در این مطروکهء ِ خراب

در این مُغاک، جائی که خدعه و فریب

با صداقت و وفا

هم سو و هم صدا نمی شود

در بستر اندوهناک مدائن



دامون

٢٣/٠٦/٢٠٠٩

Thursday, 5 June 2014

سرخط‌ خبرها



خود گوزی و خود خندیست، در همایش‌ ما دلواپسان


و در استان‌های مختلف

بجُز کردهء خویش بس ندروی
*
و بودش نگینی در انگشتری

که مردم فراموش کردند عشق
*
به خنجر یکی باز کرد کورکی

به قلب یکی دُخت خود عاطفه
*
گهی زین به پُشت و در این سال ِ سی

خرد زنده کردند بر پارسی
*
رضا خان که تریاکی بود

و کشف حجاب

و این کاسه های پُر از داغ ِ آش

و آن کِشتگاه، بسی خشک تر

و این نقشه ها
نقش برآبتر

و کوران و دزدان و حیزان 

و این قافله

و راهی به دشواری و مَرکبی پای لَنگ
*
و گوزی به پژوک دلواپسی

به گوشت نشیند

چو آهنگ خوش

به سر خط ِ کیهان عصر

پس از قهوهء تلخ صبح




دامون


٠٥/٠٦/٢٠١٤

هیات پارلمانی ایران، پیروزی بشار اسد را در انتخابات ریاست جمهوری سوریه به وی تبریک گفت