Friday, 29 January 2016

نمایش


*
*
*

*

در رواقی خالی از اندیدشه های مُضحک و مَتروک، مُنتهی به دوره ء رنُسانس

و چینی شکسته ء استخوان های بالیه
گنجینه ای، انباشته از تنوع زین ِ اسب و اُلاغ به چشم میخُرد، با خرمُهره های درخشان

به گفته ء دیگر
این همان استر هُمایو نی است، که د ر ظا هر، رداده ء امثال و حکم به تن دارد
ما مانده چون شمع شب افروز بر صفره ء ِ بادام مغز ها
و آن اژدهای خون آشام
که دم عقرب زاده اش، ز گوشهء آستین پیداست









دامون
٢٦/٠٩/٢١٣

Wednesday, 27 January 2016

مثل قطرهای بارون



مثل قطرهای بارون که رو زمین خشک میریزه
ولی هنوز حتی طعم نَمِش تو هوا پخش نشده بند میاد
.این محبتای نیم بند و میگم که مثِ ... بند تنبون در رفته
همین شُل کن سِف کُنا


دامون

٠٣/١٢/٢٠١٤

Tuesday, 12 January 2016

لطف‌ِ سُخَن






سخن - ترنُم یک نگاه نیست
سخن - ستودن مجاز نیست، بعد سوری غمزه های لیلی ویا اطوار شیرین نیست
سخن - حدیث بی قیدیست، تنفس کثیف خفقان است، بری از زُدایش به جُلبکی سمی





٠٥/٠٧/٢٠٠٩

Monday, 21 December 2015

در باور مهر خاک





در باور مهر خاک و در تنهائی این کهکشان ابدی زاده شدن
در وجد عشقی سیال پای گرفتن

زیستن، غنودن و انقباض نغض خویش را

چونان سنگ نوشته ای شاید، از نظارهء اقمار، از زیبائی تو

در ندانسته ای سرودن، تعبیر شکوه بوسه های باد به تندیس ِ پریشانیست




دامون ‏

٢٨/٠٨/٢٠٠٨