قصد از آوردن اخبار و مقالات، اعم از روز نامه و گاه نامه ، پاکدست، نظریه، نقشه و پیشنهادُ پرُژه و شعر دراینجا تعین راه وتفهیم فکری به شما عزیزان نبوده و نیست؛ شایسته گی مُبرم بر آن است محتوی آورده شده را به تفریق شعور و فهم شخصیِ خویش برسانید؛ همانگونه تیترها ی آورده شده گشت وگذار روزانهء من در دنیایِ مجازی میباشد و درجه تبلیغ و اشاعهءِ تفکر دیگران را بر شما دوست گرامی ندارد *** دامون
Tuesday, 7 January 2020
Saturday, 4 January 2020
هرگز
هزارو پانصدمغز، هزارو پانصدچشمِ کسی!
هزارو پانصدمغزِ پاشیده در حیاط و هزارو پانصدچشم، که فرو بسته شد به جبر!
هزارو پانصد شعر نگفته، دریک شبانه
روز!
دل، پاره میکند، سجده نمیکند،این شعر نگفته در کتابها!
مگر، که از سیاره ای دگرباشم
که چشم بربندم و زبان ببُرم و گوش به نجوای دروغ تو
بدارم؟
کتمانِ حقیقت کنم و بعد از آن،
در حاضر حضور هزارو پانصدمغز، هزارو
پانصدچشمِ کسی، به فقدان تو نشینم؟، این پنبه را زِ گوش بدار!
دامون
۰۴/۰۱/۲۰۲۰
انقلاب
آه ای چلّه نشستگان بیخود از خود
و آه
!ای کشتی شکستهگان ِ میانِ ِ دجله و فُراط
شُمایان در غروب ظلم به اجتهاد که نشسته اید، در این قبرستان بعید؟
ندائی نیست که در سبز گونه ها تان طرحی نُو بر انگیزد
آنَک
سنگهای به چاه انداخته به دست شماست
آنَک
طنین فتح بهشت، بر به کشت نشسته شوره زار شماست
***
در بازتاب صبح و مشاطهء صحر، خُفته مالامال
آنک، غرور شهیدان، درمُو زه ای مُغاک
دامون
٣١/٠٧/٢٠٠٩
:چلّه نشستگان بیخود از خود
کاسه های داغتر از آش، لاشه هایِ پُر از کاه
:کشتی شکستهگان ِ میانِ ِ دجله و فُراط
منتظران به مهجزهٔ موعود
:ندا
اسم معرفه، ندا آقا سلطان، که توسط رژیم قاسِب اسلامی هدف گلوله قرار گرفت ؛ جنبش لجنآب و چپِ رژیمِ اسلامی، با ترفند های زیادی میخواست <اما
. نتوانست> آنرا به نفیِ خود ثبت کند
:آنَک
اینک
:سنگهای به چاه انداخته به دست شما
ویرانی های به بار آمده به دست شما
:طنین فتح بهشت
آب مجانی برق مجانی
:به کشت نشسته شوره زار
ایرانِ امروزی
:مشاطهء صحر
نتیجه کارهای اهریمنی
:درمُو زه ای مُغاک
پست واره، جایی نه در خوار والا مقامِ انسانی
Monday, 30 December 2019
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم مرگ، بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد.
وین بومِ محنت، از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیانِ شما نیز
بگذرد.
باد خزان، نکبت ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد.
آب اجل، که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز
بگذرد.
ای تیغتان، چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد.
چون دادِ عادلان، به جهان بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد.
در مملکت، چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز
بگذرد.
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد.
بادی که، در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد.
زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچاره کاروانِ شما نیز بگذرد.
ای مفتخر، به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد.
این نوبت، از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز
بگذرد
بیش از دو روز بود، از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما
نیز بگذرد.
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد.
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد.
آبیست، ایستاده درین خانه مال و جاه
این" آب ناروانِ"
شما نیز بگذرد
ای تو رمه، سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز
بگذرد.
پیل فنا، که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد.
ای دوستان، خواهم که به نیکی دعایِ سیف
یک روز بر زبان شما نیز
بگذرد.
سیف فرغانی
سیف، زاده در شهر فرقان، از شاعران اوایل قرن هشتم هجری و هم دُوره ی سعدی میباشد
مجموعه اشعارش، حاوی از غزل، قصیده، قطعه و رباعیست
قصیده ی "هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد" را او، خطاب به مغولان مهاجم سروده
پ.س
این شعر بسیار متفاوت است، زبان حالِ یک در بند است، خطاب به جلاد، شکنجه گر، زندان بان، اونی که تومغز میزنه، یا اینکه طناب دار با دستورش دور گردن میافته؛ فکرش را بکن!، شیر ژیان، در استانه ی شقاوتِ بی حد، قُقنوس، سیمرغ.؛ گویی، قبل از قصیده بودن، یک خطابه یک دفاعیه است، قرینه ی دو زمان مغول و عصر حاضر ، نَسکی که "ی. رُیایی" (تفاوت شعر مرده و شعری که زنده است) را به خوبی منعکس میکند؛ چیزی که امروزه، حائض اهمیت است
:نتیجه
.این شعر، که در زمان گذشته ی دور سروده شده، امروز، "(به استناد تاریخ )، به "حاصلِ راهی در قفا نوردیده " دگردیس شده
دامون
۳۰/۱۲/۲۰۱۹
Thursday, 26 December 2019
تیغ
قطاردر قطار
و نهیب رسام گونه ء سربی
و بوی گندیدهء شاش اسبها و گزمه ها
خشاب در خشاب
و هابیل
تپانچه ء پدری را در خفا به صیقل است
*
در صُفره نان کنار خنجری به تیزی تیغ
و دست خواهش ما در هواست آویزان
*
قطار در قطار
وحی ِ سرب در قنود شکستهء شللیک
دامون
قطاردر قطار اینجا به معنی صف های متمرکز و پوشیده از صلاح است
نهیب رسام گونه ء سربی، به معنی رجز خوانی سر دستهء سربازان آماده به جنگ
تپانچه ء پدری، قلوه سنگی که در بدو تاریخ هابیل بر سر قابیل کوفت
خنجری به تیزی تیغ، دندانهای تیز یک سگ زنجیر گسیخته، با صورتی شبیه به آدمی بی گناه
وحی ِ سرب، در قنود شکستهء شللیک اینجا به معني، در حال شلیکِ بی امتدادِ گلوله
بوی گندیدهء شاش اسبها و گزمه ها، بوی ادرار در آبریزگاهِ مسجد ها
بوی گندیدهء شاش اسبها و گزمه ها، بوی ادرار در آبریزگاهِ مسجد ها
Thursday, 19 December 2019
سرباز
سربازی سر ِ بازی ِ سُرسُره بازی سُر خورد و سرش شکست
سربازی سر بازی سُر خورد و سرش شکست
سربازی سر خورد و سرش شکست
سربازی سرش شکست
سربازی شکست
سر...................باز
ش...............کست
سربازی سر به بازیِ سربازی داد، سرش شکست
سرش را باخت، آن سر بازی که سر رفته بود حواصش سر بازیِ سربازی
تیر که خورد به قلبش گفت: آخ
هر سربازی که تیر بخورد به قلبش میگوید آخ
تکراریه، نه
مثل مسلسل، که تکرار میکنه گلوله را با پژواک آخ
از آن روزی که دست حضرت حابیل گشت آغشته به خون حضرت قابیل
فقط آه
تکرار مکرر، نه؟
دامون
١٩/آذر/١٣٨٨
دامون
١٩/آذر/١٣٨٨
Sunday, 1 December 2019
طوماری از آری یا نه
جمهوری اسلامی آری یا نه؟
بریدن سر مردم با شمشیر استبداد آری یا نه؟
کشته شدن یک ملیونونیم سرباز ایرانی به دست بیست و سه کشور از جمله برادران عرب و رفقای کمونیست و همپالکی های آمریکا و ارپائیشان آری یا نه؟
گذاشتن دست و پای آینده های خودمان در پوست گردو آری یا نه؟
ادامه دادن این زندگی منزوی مثل مترسکی که هر چند بار بالا میبرندش، مثل شهاب های دور زن که می اَ تُمَند، آری یا نه؟
تعویض نظام مشروطه سلطنتی به جمهوری استبدادی آری یا نه؟
خوش حجاب و بد حجاب آری یا نه؟
بستن همه ء وسیله های صمعی وبصری به غیر از صدا و سیمای مخوف وداستان پیش نوشته آری یا نه؟
گوشت یخی کیلویی نمیدونم قیمتش فردا چقدر بالاتر رفته باشه آری یا نه؟
از امروز تا فردا را چگونه سرکنیم آری یا نه؟
افسوس خوردن به خوشبختی دیروز و التهاب فردای نامعلوم را آری یا نه؟
سر خورده شدن ، معرفی شدن به نام تروریست، آری یا نه؟
چاپ اسکناس های صدتا یه قاز آری یا نه؟
اگر جواب تمام این سئوالها به خودتان، " نه " باشد، احساس شما مثل من میباشد و اگر جوابتان آری باشد، هر بلائی
که سر خودتان وخوانواده تان بیاید مقصر خودتان هستید و بس
دامون
Saturday, 9 November 2019
Tuesday, 15 October 2019
تکفیر
منت خدای را عزّ و جلَ که طاعتش موجب ضلت است و بشکر اندرش مزید ضلمت
باران گلوله ءِ پیام آورانش بی حساب و خوان نعمت بیمقدارش منحصر بر جُرگه ء مُستبّدان
پرده ء ناموس بیگناهان را در سیاه چالهء مسلخی کاذب دریده و مُقام ِ بنده گی را به یوق کشیده که تنابنده، خطای ِ منکر نبرد
فرّاش باد صبا را گفته تا نقش فروردین را که مفروش بهار است از حیاط خانه ما بر چیده و بوریای نکبت خشکسال را که ارمقان ددمنشان است بجای آ ن بگستراند
در این مسلخ هر نفسی که فرو میرود ممّد ممات است و چون برمیآید مکّرح ذات پس در هر نفس دو نکبت باقیست و بر هر نکبت نه نیم نگاهی واجب
ازدست و زبان که بر اید که از عهده ی شرحش به در آید
بخشیده بر گدایان، تاج پادشاهی را، در بُهد چشمان سلاطین مُنقلب
با منتی عظیم، در نقاب تکّبری بسنده
انکار را به دیواری نابجا و عظیم خلق
و در مُقابل هر نجوا، هر سئوال، خطی به امتداد سکوت کشیده است
و خدایان عالم سوز را لباده ای از آتش شیاطین بخشیده
که در وراءِ آن سوزشی جهنمی به اکناف عالم رسانند
*
آری که این سروده، نه مقدار گونه ای از سهم آن در به در شده گان است، که در سیاهی ظلمت دستی نیازیده به خوشوقتی، گرفتار آمده در چنگال کرکسانند
در اندیشه اگر سبکی بود، در دویدن کبک واره ء سعدی، به جهیدن زاغچه ای در حزیان بدل گشت، در حلول خُشکسال خدا ، در تجسمی سنگواره از گَزیدن لب در سراط رُئیت ِ افریت؛ در خطهء مدائن
دامون
Subscribe to:
Posts (Atom)







