قصد از آوردن اخبار و مقالات، اعم از روز نامه و گاه نامه ، پاکدست، نظریه، نقشه و پیشنهادُ پرُژه و شعر دراینجا تعین راه وتفهیم فکری به شما عزیزان نبوده و نیست؛ شایسته گی مُبرم بر آن است محتوی آورده شده را به تفریق شعور و فهم شخصیِ خویش برسانید؛ همانگونه تیترها ی آورده شده گشت وگذار روزانهء من در دنیایِ مجازی میباشد و درجه تبلیغ و اشاعهءِ تفکر دیگران را بر شما دوست گرامی ندارد *** دامون
۱۴۰۴ آذر ۹, یکشنبه
آدینه
۱۴۰۴ آذر ۵, چهارشنبه
ونخواهند سری را به تنی
۱۴۰۰ تیر ۲۹, سهشنبه
باران
جاری ابرها را در جنگل بی پایان ستاره ها
از هر کنارهء آسمان نظاره گرم
میخروشد در تاریک مُدام پژواک ِ یک یک توده ها ی مُتمادی
همچون قراولانِ سلطانی قدار بند
میبارد از هر گوشه ء نهان، بر بوته هایِ خشکیده و اطشان
قطره قطره چکه های باران
آه ای فرشتگان زیبا
که آبستن شکوه بارانید
و میبارید دانه های عصیان زا در رعد هر صدا
با واژه، با حرف، چگونه توانم بیانتان؟
چگونه توانم نوشت شمایان را به رویِ سطح این کولاب شور؟
دامون
۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
بر جاده های تُهی
۱۳۹۹ فروردین ۱۳, چهارشنبه
روزهایی در پیش است که گذشته ندارد
۱۳۹۹ فروردین ۱۱, دوشنبه
انگار نه انگار و هیچ اتفاقِ دیگری
۱۳۹۷ اسفند ۲۷, دوشنبه
در تموز روز
*
طنینِ پژواکی، به بانگ میخواند: دروغ بود، آنچه تا به حال، حقیقت بود.
میان حقیقت و دوروغ را، مجالی نیست، و پیکر زمان از حقیقت خالیست، تو گفتی، که جوینده گان حقیقت تا به حا ل، آب در هاون دروغ کوبیده اند، در این تموز.
تو گفتی، پاشیده در همه جا، بذرِ شکِ نبود.
پ س:
نمایشی شرم آور از یک قحطیِ پیش ساخته، به زبانی همانند نُت آن فلوتِ صِحر آمیز، از حقیقتی پیام آور است، که همه چیز را خواست خدایی میداند زاییده از انگارهء خویش و نه هیچ چیز دیگری.
۱۳۹۷ دی ۱۰, دوشنبه
رودهای زُلال
از این دیار
که در آن
علفی از آبی خبر ندارد
و رودهای زُلال همه از گونه
سراشیبند
تو دستی را حائل
به فرض اینکه گیرد دست تو را
در اندیشه مدار
در این دیار
در طنین هر آستین
شعبده دستی
آنچُنان که در افسانه نگنجد
خنجری آهیخته
چون دم عقرب را
به کتف نازکت نشانه است
و حتی عشق را هم باید
در پستوی خانه پنهان داشت.
آوای آن چکاوک
که میخواند به آواز :" هنوز به صبح مانده دو دانگ" ، در رف هر خانه
ماند به جای.
به س.ش
دامون
١٦/٠٢/١٣٩١
۱۳۹۶ آذر ۲۴, جمعه
وهمه می دانند
۱۳۹۵ بهمن ۱۳, چهارشنبه
گفت و شنود
میان ویرانه ها ، قصری، و کشوری به زندانی، و زندانی به دخمه ای











