قصد از آوردن اخبار و مقالات، اعم از روز نامه و گاه نامه ، پاکدست، نظریه، نقشه و پیشنهادُ پرُژه و شعر دراینجا تعین راه وتفهیم فکری به شما عزیزان نبوده و نیست؛ شایسته گی مُبرم بر آن است محتوی آورده شده را به تفریق شعور و فهم شخصیِ خویش برسانید؛ همانگونه تیترها ی آورده شده گشت وگذار روزانهء من در دنیایِ مجازی میباشد و درجه تبلیغ و اشاعهءِ تفکر دیگران را بر شما دوست گرامی ندارد *** دامون
Wednesday, 14 January 2026
از این خاک
Tuesday, 20 July 2021
باران
جاری ابرها را در جنگل بی پایان ستاره ها
از هر کنارهء آسمان نظاره گرم
میخروشد در تاریک مُدام پژواک ِ یک یک توده ها ی مُتمادی
همچون قراولانِ سلطانی قدار بند
میبارد از هر گوشه ء نهان، بر بوته هایِ خشکیده و اطشان
قطره قطره چکه های باران
آه ای فرشتگان زیبا
که آبستن شکوه بارانید
و میبارید دانه های عصیان زا در رعد هر صدا
با واژه، با حرف، چگونه توانم بیانتان؟
چگونه توانم نوشت شمایان را به رویِ سطح این کولاب شور؟
دامون
Sunday, 31 January 2021
در قبال آنچه گذشته

Sunday, 5 June 2016
در گزند ِ دجالی کور
Wednesday, 1 January 2014
در سراسر آغاز
طلوع ما نزدیک به عصری غم انگیز بود از آغاز، همانند پلی به آمال ِ نا معلوم ِ کسی یا چیز ِ دگری
Tuesday, 4 January 2011
Saturday, 30 October 2010
Monday, 11 October 2010
Monday, 20 September 2010
اتفاق

Saturday, 14 August 2010
لایزال

در لایزال ِ این مطروکه کهکشان که سکون
ایستادن و انتظار که شاید
آری
در این غروب تلخ
پر بسته فرشته عشقم را دگر حرفی نیست جز لام در نیام
لمیده ایم در میان سنگسار صبور بود و نبود
دامون
شنبه ٢٣/امرداد/١٣٨٩
Saturday, 10 July 2010
میعاد

و به گمگشگشته ای در خاطر به حد انفجار، عشق، بر خوردن
روان شدن به پرسه ای در شام قریبانه با تو که عاشقانه میسرایی دال دل را به رسم دلداده گی به رسم ساده ء تقسیم
١٩/تیر/ ١٣٨٩
دامون
Monday, 5 July 2010
Friday, 11 June 2010
Saturday, 29 May 2010
واژه ٢

Sunday, 16 May 2010
داشتن

یا ثروت و یا هر کوفت ِ دیگری به قد ِ خدا
مثل اندوخته های ِ قنی شُده بیشتر از چهل درصد
که بخوابی روش مثل مرغ دَم ِ بخت
*داشتن، نه مثل آن هزار شکل لباس که پنهان کرده ای به زیر عبایت
برای تشکیل آینده فرزندان در فرنگستان، برای روز مبادا در بانکهای سوئیس
*داشتن، نی داشتن توان هزاران اسب بُخار، مسلسل و زنبورک های دور پرواز،
که حتی رخش رُستم را در جیب جای دهد، بدون نوشدارو برای درد سُهراب که بستیش به چوبهء دار
به چوبهء دار برای ِ رفع جنبش ِ لجن بستهءِ سبزت داخل تشت ِ آخرت
داشتن
داشتن،
داشتن ِ یه جُو احساس نه آن احساس قرون وُسطی و یا هر کوفت دیگری
مثل آنها که میدانی
خاک دوبی بخوره تو فرقت، که آبادش کردی
دامون
٢٦/٠٢/١٣٨٩










