Tuesday, 10 May 2016

در میانِ رملِ بیابان، کنار جادهء ابریشم



  
من در گذشته زندگی میکنم در کوچه خم های ِ بچهگی هایم
هرچند گذشته گذشته است
اما
اَنگی نبود آنروزها، که چون بختکی، انتظار کشد خمیازه های صبح را
و بازدم هر نفَس، دمی مرفّح بود
اما اما و اما
اما، واقعه ای شاید، دست سرنوشتی به سوق خنجری جرار تر از نوک کُبری
*
گذشته را نگذشته به آینده رسیدم
اما اما و اما
گذشته در آینده نبود وبوی ِ تهوُع از آن میزد
*
اما، اگر، و این شاید ها، همه و همه، بُغضیست در گلو
 خون دلیست، که میریزد،به قیمت حل ِ پوک
و من به ناخواسته، در گذشتهء خویش، در این، هزار سالِ دراز
در رمل این بیابان خشکیده در کنار جاده ء ابریشم، جوینده بر عتیق چشمه ء زندگانی ام
من در گذشته زندگی میکنم،هر چند گذشته گذشته است و آینده امروز است
تک درختی که آبستن اُفتادن و ریشه ای، در افطار ِ موریانه های تناولگر
اَنگی شبیه خُنج بر درخت
خون دلی، لخته ای کِدِر


دامون

٢٩/١٠/٢٠١٤


اَنگ، به وزن تَنگ: حرص زدن

تناولگر : کسی با اشتهای بی امان و بی امتداد، در اینجا موریانه هایی که تا اخر زندگی به نوشخوارند و سیری آنان پایان آذوقه ی آنان است

خُنج: نوعی کنه ی درخت که با مواد سمی خود درخت را به مسمومیت کشیده و باعث خشگی آن میشود

لخته ای کِدِر: اینجا به معنی آماسِ آمال که به صورت عُقده و یا کُمپلکس بعد از فشار مداوم در «فکر»به جای بماند



Thursday, 21 April 2016

او ناهی ِ عامر ِ سپاه بسیجِ تازی نواز بود







راکب

میتاخت به زین ِ اسبی آهنین از نژاد خاور دور
او 

یک گُماشته بود 

و میفشاند از تیر دانِ منتهی به یک سُرنگ

.قطره ای از آن تیزآب سلاطینِ جدیدِ قسطنطن را به ناموس خویش

او ناهی ِ عامر ِ سپاه بسیجِ تازی نواز بود 

و میخرید به این منوال

کلیدِ خانه ای دونَبش را در بهشتِ بعید

مُجاور به رودهای ِ جاری از شراب و عسل 

و همسایه گی

.با کنیزان سیمین ِ لال و کر


دامون


١٦/١٢/٢٠١٤

 اسبی آهنین از نژاد خاور دور: موتور سیکلت های ساخت چین و روس.
راکب شخصی که به ترکِ  موتور سوار  است .
 تیزآب سلاطینِ جدیدِ قسطنطن: اسید باتری ماشین را گویند که از داخل سرنگ به صورت مخالفان و زنان پاشیده میشود توسط 
ناهی عامرِ سپاه بسیجِ تازی نواز.  
 
فرتور بالا نقاشی از ساختمان سازمان امنیت آلمان شرقی" اِشتازی" در دِرِستنِر 

Wednesday, 13 April 2016

قمار




باختم، باختی، باختند، آنان که سُجده به مهرآب ِ ‌این بُتکده میکردند
و ایمان خویش را به دخلِ افعی ماردوش به صحّه گذاشتند
*
رفتید، 
رفتیم، 
رفتند
و تاریخ باز صفحه ای خط خطی را به یادگار بُگذاشت
نه خبر از رستمی 
که برکَنَد از دمار این پنیرک سمی،ریشه را


دامون
٠٤/١٣/٢٠١٦

Sunday, 7 February 2016

نه





نه

سر هر سوال – نه

حتی قبل از  پرسیدن – نه

یک نه به نازکی یک خناق و سنگینی نگفتن

یک نه که سر دوراهه ها وانسه و به یک پاشنه بگرده
نه - به بودنت


از کره گی این نه را دم نبوده
ازآن نه

نه - به پاکی یک سرود
وبه بیپرواعی یک طنز رکیک
نوشیدنی مثل دم عقرب
مثل صوت قطار تو بوف کور صادق
مثل پلی شکسته در ناهمواره
ازآن نه
که اندیشه را نگنجد
و دست خواهش را
*
دامون



Sunday, 31 January 2016

مهوّع




اینک که گاو های معطّر
در راه انقلاب
طرح و تپاله می ریزند
و جغد های قانونی
با عنکبوت ها
برنامه می نویسند

تا دوستانِ جنایت را
در حلقۀ حمایت گیرند

و ایستاده ها
نشسته اند
و انزوای من
بوی کاغذ گرفته است

ای دوست بیا تا صدای بلبل هائی را بشنویم که می گویند در قدیم می خوانده اند

Yadolah Royai یداله رویایی 

Friday, 29 January 2016

نمایش


*
*
*

*

در رواقی خالی از اندیدشه های مُضحک و مَتروک، مُنتهی به دوره ء رنُسانس

و چینی شکسته ء استخوان های بالیه
گنجینه ای، انباشته از تنوع زین ِ اسب و اُلاغ به چشم میخُرد، با خرمُهره های درخشان

به گفته ء دیگر
این همان استر هُمایو نی است، که د ر ظا هر، رداده ء امثال و حکم به تن دارد
ما مانده چون شمع شب افروز بر صفره ء ِ بادام مغز ها
و آن اژدهای خون آشام
که دم عقرب زاده اش، ز گوشهء آستین پیداست









دامون
٢٦/٠٩/٢١٣

Wednesday, 27 January 2016

مثل قطرهای بارون



مثل قطرهای بارون که رو زمین خشک میریزه
ولی هنوز حتی طعم نَمِش تو هوا پخش نشده بند میاد
.این محبتای نیم بند و میگم که مثِ ... بند تنبون در رفته
همین شُل کن سِف کُنا


دامون

٠٣/١٢/٢٠١٤

Tuesday, 12 January 2016

لطف‌ِ سُخَن






سخن - ترنُم یک نگاه نیست
سخن - ستودن مجاز نیست، بعد سوری غمزه های لیلی ویا اطوار شیرین نیست
سخن - حدیث بی قیدیست، تنفس کثیف خفقان است، بری از زُدایش به جُلبکی سمی





٠٥/٠٧/٢٠٠٩