Thursday, 28 July 2016

خطابهء اعظم






آنگاهان که ضلمت را در این سیاره انبان
و کتیبهء شکنجه را
چونان پرچم های ِ رنگارنگ
آویخته سازیم، بر هرکرانه ای
بر سرِ هر بازار و مناره ای
و قدقامت شکستهء انسان را، پُر ز کاه، آویزان به هر درخت
آنگاهان که بر باخته ایم حتی صورتمان را بر جهیز ی ناچیز
بر سپیدی که متمایز است از هر رنگ دگر،
بر پایه ای که اثاثش بر آب است و کتابش، نوشته به جوهرِ خون
و اسطوره ء هزارن زججه است، از عُمق دل کشیده
همچون شِیههءِ آن توسن ِ به بند
آنگاه که فاتح شدیم
دلوی از سرچشمهء معرفت سیراب را لازم باید
برای تطهیر، برای غسل تعمید دستهامان




دامون

٢٥/٠٩/٢٠٠٩


Saturday, 25 June 2016

آدینه






عمق مطلب گسیخت از افسار
و مرا پرده دری بر کجاوه نشت، دراین آدینه که فردایش بیش نیست
آری، گندابه ای تُرش گونه، از غصیان آدمیست این شیطان
سنگیست شاید پرتاب شده در چاهدیگ ِ خانه ما
که افسون هزاران افریت را در تنوره میکشد هر دم،
و در هر بازدمش، میسُراید دوباره نکبت را

گوئی از نژاد الکنان‌ ِ هفت کواکب فشرده اند اینان را که ملت را کور و کر و لال میطلبند
و با، تکیه بر جهیز کبر و ریا،  لگدمال میکنند خاک ایران را
و فتوایِ قتل سهراب را به امضا، بعد از شکستن شیشه ی‌ نوش دارو
حقیقت، هرچه هست، در غیابش بالا کشیده اند، اینان، دیوار دروغ را، همچون برج اغماض
*
اینان هرزه گویانند، کاسه لیسانی دجال




دامون

٠٦/٢٤/٢٠١٦
عکس بالا:آمران به معروف و ناهیان از منکر
آدینه: در اینجا به معنی عصرِ جمعهءِ دلگیر

Monday, 20 June 2016

گام در لگام



کوه میبلعد فلق را به کام ِ خویش
و شب به سنگینی گناهی میدود در قفا، گام در لگام
میچکد قطره قطره خون ازکتف نازُ کم
دریای شک می رُباید بود و نبود را، در پُشتگاهی که تکیه ندارد
مسلخی موسوم در کنارهء خلیج ضلم
و در شمال برهوتی از توده های منجمد در خاک
و این خواب شبانگاهی‌ ِ کویر ِ لوت
وآنک افسانهء قشون ِ سلم و تور و سنگواره های آتش گرفته، کاخ ها، قلعه ها و یوق ها

در دیده میدود قلطان گُدازه های این باران



دامون‏


٠٧/٠٧/٢٠٠٩

عکس بالا از دریایچه اورمیه ایران که در عهد ستم پیشه گان به نابودی کامل رسید