Wednesday, 1 February 2017

گفت و شنود



 من از خدا، آنکه، در ادراک، چون غریضه ای زِ  بدو تولد با من  است ، گلایه نمیگویم
*
اما، از آن که در تردد زمان، از سینه ای به سینه ای و از دفتری به کتابی واز کلاغی، به کلاغی، و از دریایی، شوره زاری،  واز قصر ویرانه ای ودر 
میان ویرانه ها ، قصری، و کشوری به زندانی، و زندانی  به دخمه ای
من از خدای عبوسان که به سنِ خِضرنشسته بر بالشِ مُراد میگویم
من از خدایِ ز کاه ساخته شده چو کوه، میگویم
من، نه کفر میگویم 
این پنبه را ز گوش بِدار!


دامون

۳۱/۰۱/۰۱۷

Sunday, 29 January 2017

کانادا دِرای





اول که اومد گفت: اگه خدا بخواد،  یه دیوار درست میکنم که ازش نشه بالا رفت
فرداش اومد گفت، میدونی چیه: اصلان باید پول ساختِشَم  بدی، چه ازش بالابری یا نری ، باید بدی
باز شب شد، وقتی بعدش صبح شد رفت سراغ ظرفهای چینی، دید نودو نُه سنتیا تِرِک زدن به بازار ، بازار بونجولشو کساد، برگشت گفت:
باید درستش بکنم، اون دوتادندون  کج ومضحک رو باید بکشی، ازش دسته چپق درست کنی، امضا رو انداخت پایینش که ما:هم  لوله میسازیم، هم لوله میکشیم کانادا ِدرای تون میکنیم
باز شب شد، صبح که شد، برگشت گفت: زحمتکشای مکزیک، دیگه باید زحمت و کم کنن؛ گاو و  گوساله های اطرا ف  گفتن گربه حیوان خوش خط و خالیست، فکر آزار من و شما هرگز نیست، یه کمی هم رفتن تو فیس بوکاشون لایکِش کردن و گفتن آره، آخوندا کارشون زارشده و دیگه، این زنده باد، ا ون مرده باد  
حالا اینجا یه پرانز باز کن، برگرد بهشون بگو: هی خلق قهرمان، هنوز تا به صحر مانده سه دانگ، آخه کدام یک از این طرفین سود میبرن اگر  که این شعبون   بی مُخها  را بردار،  همه  چی رو تقدیم به دمکراسی بکنه؟. نون خور اضافه میخواد؟، جهنمه، آب دریا خشک میکنه !
نماز جمعهٔ اولش، همین  دیروز بود، همش میگفت: من مریض، کرم نریز، حتی اگه دوال سیتیزنم باشی هنوز مُشرکی مگر آنکه...... حالا وقت ندارم، نود روز دیگه بیا!
شنبه یه شنبه فعلاً تعطیله، اگه خدا بخواد.
دامون

۱|۲۹|۲۰۱۷

Saturday, 28 January 2017

بر جاده های تُهی


*
امروز داشتم به اخبار علمی نگاه مکردم، میگفت با تلسکوپ هاول دانشمندان نزدیکترین کهکشان به کهکشان شیری که خورشید ما هم خورده ای از آن است را رصد کرده اند و در آن بیشتر از یک میلیاد خورشید همتایِ خورشید ما وجود دارد و گِردِ هر خورشید چندین کُره ء گُدازان تا  خاکی وجود دارد و در بین آن کُرات حتی میتوان زمینی پیدا کرد که قابل کشت باشد، مدتی فکر کردم، دیدم حتی اگر هزار و پانصد سال نوری بینِ ما و آنها هزار  فاصله باشد، زمین های مزروعی آنجا بر دلم نمشیند، حتی اگر برایش دل بمیرد، چرا که اهمیت کِشتن و برداشتن از دست رفته، به هر کجای هرکهکشان که سفر کنی، بجز کِشتهء خود دگر ندروی؛ یاد شعر حافظ افتادم  جایی برای خنده نبود، طنز تلخی بود



دامون

٢٢/٠١/٢٠١٥



Thursday, 26 January 2017

نمایش







جلاد ساطورَش به دست، در حیاط خانه میپِلِکَد
حیاط، جنگلی به شکل خاورِ دور، پُر از پنیرک مسموم
وضحاک، با دو شانهٔ  افعی
سرش عمود، چونان که به تعظیم
به درگاهِ سلطان
به درگاهِ سلطان

وبویِ طعفنِ گزمه ها
و بوی شاش اسبهاشان
درهواست آویزان
در هواست آویزان

به قلب نمانده  دل به طپیدن
به هنگام هجران
به هنگام هجران
وابری در آسمان نمانده به جا
که آبستن طوفان
که آبستنِ طوفان

ودر فَلَق، هزاران  هزار
ستارهٔ سَحری
چشم میبندد
درغروبِ انسان
در غروبِ انسان



دامون



۱/۲۶/۲۰۱۷