Tuesday, 21 March 2017

" آی لاو ویکی لیکس"



میترسم از رژیم جدیدی که تو ایران داره ریشه میدُونه، حتی این چندتا حرف ساده رو هم به پارسی بودن مون نتونیم دیگه  بزنیم، و اینها ما را بهتر به سیِ
خودشون برقصونند.
حالا وادارمون میکنن  به خواسته هاشون، خودشونم نمیدونن چه چیزی ازش در مییاد، فعلاً بُردنِمون" زیر ِ بَخیه " ، مون، منضورم صد میلیون ایرانی داخل دنیاست
از اون طرف گندشُ در آوردن، توی نماز جمعه شون، میگه: شادی عید شما باید به حِزنِ خانوادهٔ اهل عَبا  تبدیل بشه، که هزارو پاصد سال پیش در چنین روزی از شدت جراحات وارده در گذشته.  آخه قسم حضرت عباس و  باور کنیم، یا سهمیه دو هزارتا  گرین کارت تتون که تو ویکی لیک گندش در اومده ، جریان از این قراره که  احمدی با لو دادن ششصد میلیارد دلار، طلای ناقابل تو عدلیهٔ عثمانی برا همپالکی هاش دو هزار تا گرین کارت حق گرفته؛ یادم هست: دونالد میگفت" آی لاو ویکی لیکس"  
به عقل جور در نمیاد که زُوّارِ نسلِ جدیدِ بِوری هیلز و ریچمُوند هیل هر روز صبح، صدا الا اکبرشون گوش همه رو بِبَره.
فقط بی سر و صدا خونه های چند میلیونی رو نقد میخرند، کره ها شون اینجا ویراژ میدن، خودشون تو مملکت بی صاحاب مابقی خون مردوم و میمکند، جَخ باید براشون مثل میمون تو سر و کله ات هم بزنی عیدتُ عزا کنی.

دامون
۱/۱/۹۶

Wednesday, 15 March 2017

وقتی




 وقتی یگ گله از ارازل و اوباش، با تفکری کهنه تر از عصر سنگ، سردمدار یک مملکت میشوند، و کروری از الاغ و گاوِ نواله خوار، دنباله رو آنها
 وقتی یک مشت پاچه خوارِ دستنشانده، نماینده مردم در مجلس فرمایشات هستند که فقط به فکر جیب خویشند و نه به فکر آسایش مردم
وقتی مردم فقط صبح را به شب میرسانند به خواست خدا
 وقتی طومار آرزوهای مردم به چاه خرافات ریخته میشود، وپای پیاده روانه به صحرای کربلا، برای بستن دخیل به واحه ای دیگر
وقتی آدم ها در گور های پیش ساخته، زنده به گور میشوند به جرم زیستن
وقتی انسانها، در گرسنه گیِ آذادی در دهلیزهای ننگ ذُوب میشوند، فقط به جرم پرسیدن
آری، آن زمان که مردن، جان سپردن، تسلیم، تنها ره رهایی است و جزیرهٔ امید، ساحل خشکیدهٔ هامون
آنزمان، اقیانوسی از سرچشمهٔ تطحیر را لازم
که بشوید، به زنگارِخون نشسته دستهای شیطان را
دامون
 ۱/۲۱/۲۰۱۷

Wednesday, 1 February 2017

گفت و شنود



 من از خدا، آنکه، در ادراک، چون غریضه ای زِ  بدو تولد با من  است ، گلایه نمیگویم
*
اما، از آن که در تردد زمان، از سینه ای به سینه ای و از دفتری به کتابی واز کلاغی، به کلاغی، و از دریایی، شوره زاری،  واز قصر ویرانه ای ودر 
میان ویرانه ها ، قصری، و کشوری به زندانی، و زندانی  به دخمه ای
من از خدای عبوسان که به سنِ خِضرنشسته بر بالشِ مُراد میگویم
من از خدایِ ز کاه ساخته شده چو کوه، میگویم
من، نه کفر میگویم 
این پنبه را ز گوش بِدار!


دامون

۳۱/۰۱/۰۱۷